تبليغاتX
فصلی برای آگاهی

رحلت جانسوز پیامبر اعظم(ص) و شهادت سبط اکبرش حضرت امام حسن مجتبی(ع) و نیز شهادت هشتمین امام همام و ستاره آسمان امامت و ولایت امام روف حضرت علی بن موسی الرضا (ع) را به تمام دوستداران حضرتش تسلیت عرض می نمایم.

+ نوشته شده در  ساعت 23:14  توسط دور از وطن | 

اگرچه جشنواره ای بودن و مناسب جشنواره نوشتن مورد پسند بسیار از دوستان نیست و بسیاری از ایشان در ضمن پیام های خصوصی شان به این موضوع متعرض شده و به ما خرده گرفته اند اما از آنجاکه بنده به عنوان رئیس مرکز علمی - فرهنگی طلوع فجر به نمایندگی از اعضای مرکز مذکور آثار مرتبط با این تشکل فعال فرهنگی را به جشنواره ارسال نموده و بایستی پیگیر آن باشم چن نکته اساسی زیر این ذهنیت را برایم فراهم ساخته که متاسفانه جشنواره سوم طوبی به ناکجا آباد می رود و برگزار کنندگان آن از تعریف اهداف صحیح و کارشناسی شده برای آن عاجز بوده اند زیرا:

۱- زمان برگزاری جشنواره دقیقا مصادف با ایام امتحانات است و مهمتر از آن پس از تعطیلات ۵ روزه مناستی که این تقارن فرصت هرگونه برنامه ریزی و اقدامات اجرایی را از طلاب می گیرد.

۲- اگرچه مسئولین امر تاکید داشتند که در این جشنواره نسبت به تشکل ها توجه ویژه نشان داده خواهد شد و حتی چند جلسه ای نیز ترتیب دادند اما به نظر می رسد عملیاتی سازی مصوبات جلسه برگزار شده هم چنان در هاله ای از ابهام قرار دارد.!!

۳- مضاف بر اینکه ما دقیقا نمیدانیم که آیا نمایشگاه هم دایر خواهد شد یا خیر و اگر بله کجا و چگونه؟!!

 

+ نوشته شده در  ساعت 22:49  توسط دور از وطن | 

 

سخنگوي ديپلماسي ج.ا.ايران در يك موضع گيري نسبتاً غير منتظره، تصميمات اتخاذ شده در كنفرانس لندن را قيم مآبانه توصيف نموده و اظهار داشت: «نتايج مندرج در بيانيه موسوم به لندن قيم مابانه بوده و با استقلال و حاكميت ملي كشورها منافات دارد.» ايشان هم چنين بازي‌هاي پشت پرده لندن و برخي از كشورها براي تصويب يك بيانيه غير سازنده در قبال مسايل افغانستان كه مغاير با مواضع جمهوري اسلامي ايران مبني بر برقراري صلح، ثبات، مبارزه با كشت و قاچاق مواد مخدر، عدم برخورد گزينشي با پديده تروريسم و شكوفايي اقتصادي افغانستان است را عامل عدم حضور جمهوري اسلامي ايران در اين كنفرانس دانست.  اين درحالي است كه در كنفرانس مذكور دو موضوع اساسي مورد تصويب ابتدايي قرار گرفت. اين دو موضوع يكي مربوط به افغانيزه كردن مديريت و امنيت در افغانستان است و ديگري مذاكره باطالبان.

آنچه در لندن اتفاق افتاد و موضع انفعالي جمهوري اسلامي را بر انگيخت از اين جهت ماية شگفتي مردم و مسئولين واقع شد كه موضوعات پيشنهادي و مصوب از سوي شخص رئيس جمهور و دولت افغانستان ارائه گرديد كه در صورت عملياتي سازي و موفقيت، مي تواند زمينه‌هاي بسياري را بوجود آورد كه بر اثر آن بتوان گامهاي مهمي را به سوي ثبات و توسعه برداشت. اينكه ايران بازي‌هاي پشت پرده عامل اين تصميم مي‌داند، به اين معنا است كه اولاً از رئيس جمهور افغانستان صرفاً به عنوان سخنگوي طرح فرامرزي استفاده گرديده و ايشان هيچ نقشي در ارائه طرح‌هاي مصوب نداشته‌اند؛ ثانياً به باور جمهوري اسلامي، برقراري امنيت توسط خود افغان‌ها و بازگشت طالبان در پاليسي صلح و مذاكرات آشتي جويانه به نفع مردم افغانستان نيست.

به باور بنده تلقي هريك از معاني فوق، آرمان‌ها، همكاري‌ها و روابط حسنه موجود در كشور به زير سوال خواهد برد چراكه اولا رئيس جمهور كرزي آنقدر به اين طرح ايمان دارد كه پس از فراغت از لندن، با اين تحليل كه عربستان در بازگشت طالبان مي‌تواند به شدت تأثير گذار باشد، راهي اين كشور شد و علاوه بر آن بسياري از رفتارهاي سياسي كرزي كه حتي تا مرز انحصار طلبي او را به پيش برده از دلايل واضح اين حقيقت است كه عزم برادران پشتون ما براي بازگشت طالبان جزم است و ثانياً جمهوري خود اصرار بر خروج نيروهاي خارجي دارد، كه اصرار با مخالفت با بيانيه لندن، تناقض آشكار دارد.

در مجموع به نظر من، عدم شركت ايران را در لندن بايستي به مسائل داخلي اين كشور مرتبط دانست و موضع گيري سخنگوي وزارت امورخارجه ايران را نيز شتابزده خواند و براي صحت اين مدعا مصاحبه سفير ايران در كابل و دست پاچگي ايشان دوباره مرور كرد.

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:19  توسط دور از وطن | 

 

شايد شما بارها شنيده‌ايد كه مي‌گويند: سياست پدر و مادر ندارد. به همين خاطر گاهي پسررا در برابر پدر قرار مي‌دهد و گاهي نيز دو دشمن ديرينه را هم كاسه مي‌سازد. اين تلقي از سياست، در فضاي پر التهاب سياسي افغانستان، اين روز‌ها گمانه‌ زني‌هاي عجيب و غريبي را بوجود آورده‌ كه حتي كارشناسان مسائل سياسي و آن‌هايي را كه داعيه دارند با قواعد بازي ديپلماتيك آشنايي مي‌باشند، از تحليل چنين شرايطي عاجز مانده‌اند. برگزاري كنفرانس پر طمطراق لندن، و ارائه طرح مصالحه با طالبان، اتخاذ مواضع نسبتاً آشتي جويانه از سوي طالبان و نيز عدم مشاركت ايران در اين كنفرانس يك سوال اساسي در برابر هر تحليلگر سياسي قرار داده است كه آيا طالبان به قدرت باز خواهند گشت؟!

آنچه در لندن اتفاق افتاد حمايت از طرح كرزي مبني بر سهم دهي طالبان در قدرت سياسي افغانستان بود. اين طرح و نگرش اگرچه مورد انتقاد شديد مراكز روشنفكري و فرهنگي قرار گرفت و اعضاي پارلمان نيز از عدم بررسي آن در پارلمان گلايه دارند و آنرا صرفاً يك طرح حكومتي مي‌دانند؛ اما خيلي‌ها را نيز خوشحال مي‌سازد. اين خيلي‌ها علاوه بر متعصبين قومي كه پشتون‌ها را قرباني اصلي حملات آمريكايي‌ها مي‌دانند، كساني هستند كه از وضع بد نا امني، فقدان اقتدار سياسي و  افسار گسيختگي فرهنگي به شدت گلايه دارند. اينكه مصالحه با طالبان موفقيت آميز است يا نه و اين‌كه با مشاركت طالبان آيا وضعيت وخيم افغانسان رو به بهبودي مي‌رود يا خير؟ پرسش‌هاي مهمي هستند كه پاسخ به آن‌ها را در موقف ديگري واگذار مي‌كنيم و دراين‌جا تنها به اين مهم اشاره مي كنيم كه‌ ‌آيا واقعاً ايران از حضور طالبان در قدرت دلخورند؟

اين پرسش از چند منظر قابل بررسي است: اولاً وقتيكه ايران پس از كشته شدن ديپلمات‌هايش توسط طالبان، فضاي خود را در اختيار آمريكا براي حمله به افغانستان قرار داد، اين‌گونه توجيه مي‌كرد كه طالبانيسم، پديدة شومي است كه در نهايت به بدنامي اسلام منجر مي‌شود و باورهاي ايدئولوژيك جمهوري اسلامي را به چالش مي‌كشد و چه بسا در درون مرز‌هاي ايران به لحاظ فكري و معنوي نفوذ كند. طبيعي است كه اگر اين نگرش هم چنان باقي باشد، حضور طالبان در قدرت به منزله بر افروخته‌ شدن آتش كينه‌اي است كه ايران در بر افروختن آن، به زعم طالبان، نقش اساسي داشته‌است.

ثانياً برخي معتقدند كه ايران بر اساس همان اصل بي پدري سياست، با حضور آمريكا در افغانستان، تمام دشمني‌ها را با طالبان كنار نهاده و به منظور شكست آمريكا از طالبان حمايت نموده است كه بر فرض صحت اين تحليل، ايران بازهم در اتخاذ استراتژي خود دچار شكست گرديده و از حضور طالبان در پروسة صلح دلخور باشد.

ثالثاً، عده‌اي با بدبيني معتقد اند، كشورهاي همسايه و بخصوص ايران، امنيت خود را در نا امني افغانستان دانسته و از اينكه طالبان با دولت افغانستان آشتي كند هراس دارد كه اين هراس بيشتر بخاطر آن است كه ايران در اين سال ها به طالبان كمك‌هاي نظامي كرده و از بر ملا شدن آن بيم دارد.

اينكه كداميك از تحليل‌هاي فوق صحت دارد، قضاوتي است كه بايد خود مردم افغانستان انجام دهند، من فقط به اين مهم مي‌خواهم اشاره كنم كه عدم حضور ايران در كنفرانس اندن، باعث پيدايش اين گمانه زني‌ها شده است و حال آنكه‌ به زعم بنده، عدم حضور ايران را مي‌توان در دلايل ديگري جستجو كرد كه برخي از آنها عبارتند از: 1) استفاده ايران از نقش منطقه‌اي خود در بازي‌هاي دپيلماتيك و بخصوص مسائل هسته‌اي خود، 2)عدم همكاري با كشور‌هاي اروپايي و بخصوص انگلستان در مسأله افغانستان، بخاطر دخالت‌هاي بريتانيا در مسائل داخلي ايران؛ 3)گشايش فصل تازه‌اي از روابط با دولت جديد كرزي، دولتي كه در دوره قبل به شدن از ايران حمايت مي‌كرد و اكنون هردو دولت در حال بررسي تصميمات جديد و احياناً كاهش و يا افزايش بده و بستان‌هاي سياسي است 4) و ....

 

+ نوشته شده در  ساعت 11:2  توسط دور از وطن | 

مركز علمي – فرهنگي طلوع فجر، پس از ثبت رسمي در رياست انسجام سازمان‌هاي اجتماعي وزارت عدليه، پنج سال است كه در حوزه‌هاي علمي، فرهنگي و اجتماعي به فعاليت مي‌پردازد. از مهمترين فعاليت‌‌هاي اين مركز مي توان به راه اندازي سايت طلوع فجر، انتشار فصلنامه نسل فردا، برگزاري جشن‌ها و جشنواره‌ها، برگزاري نشست‌هاي علمي و همايش‌هاي علمي و نيز حمايت از معارف، معلمين، دانش آموزان و... اشاره كرد. بنده در كنار ساير دوستان، از زمان تأسيس تاكنون در اجراي بسياري از برنامه‌ها و مسئوليت‌هاي سهيم بوده‌ام كه از مهم‌ترين آنها مي توان به سردبيري نسل فردا، مديريت سايت، طلوع فجر و رياست اين مركز اشاره داشت. اگرچه اين روزها، آخرين روزهاي سال دوم رياست بنده در حال سپري شدن است و در تلاشيم تا مقدمات برگزاري انتخابات و جشن آغاز ششمين سال فعاليت را ترتيب دهيم، ولي دوستان لطف كرده‌اند در شماره 22 و 23 فصلنامه نسل فردا، در خصوص برنامه‌ها، سياست‌ها و عملكرد‌هاي مركز و دوره ششم، مصاحبه‌اي را با بنده انجام داده‌ اند كه پس از انتشار در فصلنامه مذكور، هم اينك در سايت طلوع فجر نيز قابل مطالعه است. اگر مايل به آشنايي با اين مركز فرهنگي مي‌باشيد مي‌توانيد اينجا را كليك نمائيد وگپ و گفت ما را بخوانيد.

 

+ نوشته شده در  ساعت 18:43  توسط دور از وطن | 

 

قبل از برگزاري كنفرانس لندن كه خيلي ها به آن اميد بسته‌اند، عبدالله گل از جناب كرزي و مسئولين كشورهاي همسايه پذيرايي و جلسه‌اي را ترتيب داده است. اين ميزبان، كه نسبت به حفظ منافع ترك تباران كشور حساسيت دارد و در پذيرايي از دوستم صاحب، آستين بالا زده است، به نظر من وارد بازي كثيفي شده كه بوي تعفن آنها سالهاي متمادي، مردم افغانستان را آزار مي‌دهد.

نيروهاي تركيه‌اي مستقر در افغانستان، وقتي در سرك هاي عمومي به حركت در مي‌آيند، بدون كدام تهديدي، به مقصد خود مي‌رسند، در حاليكه نيروهاي ديگر كشورها اغلب مورد تهديد و هجمه قرار گرفته و مردم نيز نسبت به حضور آنها، واكنش منفي نشان مي‌دهند. اينكه چرا نگرش مردم افغانستان و حتي طالبان نسبت به نيروهاي ترك، تاكنون مثبت است، چند دليل دارد:

1-     تدين نيروهاي تركيه‌اي به اسلام و نگاه مردم افغانستان به آنها به عنوان برادران ديني.

2-     خدمات نسبتا ارزنده‌اي كه تركيه در خصوص اعمار سرك‌ها، مكتب‌ها، شفاخانه‌ها و ... انجام داده است. به عنوان مثال ساخت شاهراه هرات – قندهار و مكاتب آتاترك.

3-     عدام مداخله نظامي مستقيم و يا معاملات كثيف پشت پرده‌اي.

اين درحالي است كه ساير شركت كنندگان در اين اجلاس، دست‌هاي شان در خون بسياري از مردم ما آغشته و همواره در پي مداخله نا مشروع هستند. اگرچند اين عالي‌جنابان نيز سركي‌ ساخته و مكتب اعمار كرده‌اند، اما در همين خدمات رياكارانه خود نيز خيانت كرده‌اند. نمونه بسيار برجسته آن شاهراه كابل-قندهار است كه پاكستاني با قيمت گزاف و كيفيت بسيار پايين آنرا ساخته‌اند.

گپ ما در اين نوشتار كوتاه اين است كه براساس قواعد بازي‌هاي سياسي هركشور بالطبع به دنبال منافع ملي خود است كه تركيه نيز نمي تواند از اين قاعده مستثنا باشد، اما تركيه اين را بايد بداند كه برخي از شركت كنندگان در اين اجلاس كساني هستند كه منافع ملي خود را در ويراني افغانستان تعريف نموده و از هر ابزاري بدين جهت سود مي‌برند. حال كه برداران ترك ما نسبت به سرنوشت ما حساس شده‌اند! خوب است به اين نكات مهم توجه نمايند:

1-     برخي از همسايگان افغانستان؛ هرگز صادق نبوده و نخواهند بود.

2-     اينان همواره در پي سوء استفاده از ديگران هستند؛ لذا تركيه نبايد زمينه‌اي را فراهم بسازد كه ديگران از طريق آنها منافع نامشروع خود را در افغانستان دنبال نمايند.

3-     از قديم گفته «كمال همنشين تأثير گذار است»؛ تركيه بايد كمافي السابق صادقانه در برابر مردم افغانستان اتخاذ موضع نمايد و در اين راستا حمايت‌هاي خود را سامان دهد كه در غير اين صورت، بايد بداند كه «روسياهي به تنها به خود ديگ مي ماند» 

+ نوشته شده در  ساعت 22:52  توسط دور از وطن | 

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....

(امتحان ۱۰۰ نمره ای بود)

آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه ۵ نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال ۹۵ نمره اي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!

+ نوشته شده در  ساعت 22:35  توسط دور از وطن | 

 

 اين داستان را مي توانيد در شماره 21 و 22 فصلنامه نسل فردا نيز بخوانيد

 اگر کسی به دقت به او می نگریست، احساس می کرد دخترک اختلال اعصاب پیدا کرده است. لحظه ای خندان می شد و لحظه ای گریان. وقتی سرگذشت همسالان خود را با سرنوشت خویش برابری می داد، بیشتر گرفتار این وضعیت می شد. مثل اینکه همین دیروز بود که با شاگل، زکیه و صفیه خاله خاله بازی می کردند؛ آنها بی آنکه بدانند و یا بخواهند، به نیک نامی و خوشحالی عروس شده اند و اکنون هر کدام دو سه اولاد دارند. اما نفس که اکنون چند سی مستر را در پوهنتون سپری کرده و احساس می کند در برخی موارد آگاهی پیداکرده؛ وقتی می بیند که مجبور است بر خلاف دستورات دینی و خواسته های قلبی خویش و تنها به خاطر خواست پدر با رحمت ازدواج نماید، غمگین و افسرده می شود و از اینکه نمی تواند از آموخته های خود کمک بگیرد، احساس ناکامی و شکست می کند. اگرچه او بارها و بارها به پدرش گفته که اسلام می گوید زن و شوهر باید هم کفو و برابر باشند؛ لکن زمین های زیاد و ثروت کلان احمدعلی خان، پدر نادار او را به شدت وسوسه کرده و از اینکه «آبه سلطان»، «نفس» زیبا را به دنیا آورده تا «رحمت حواله دار» عاشق و شیفتۀ او شود بر خود می بالد.

استاد زریاب که دلبستگی خاصی به نفس دارد و چند وقتی است که گوشه گیری، ضعف درسی و مهم تر از همه رنگ پریدگی او را متوجه است، با دیدن حلقه بر ناخن نفس، خیلی چیزها را می فهمد و برای کمک به بهترین شاگرد خود، پیش قدم می شود. اگرچه نفس از ترس محکومیت استاد بابت تصمیم ازدواجش، میل زیادی برای گفتگو ندارد ولی با این حال دعوت استاد زریاب را می پذیرد و ماجرای نامزدی خود با رحمت را بازگو می نماید و توضیح می دهد که به پدرش بسیار گفته که او از هیچ لحاظ با رحمت برابر نیست. نه از لحاظ سن، نه تحصیلات و نه از لحاظ وضعیت مالی خانواده ولی صرفا به خاطر خواسته پدر و پاسخ به عشق رحمت، حاضر شده که ازدواج نماید. بر خلاف گمان او، استاد زریاب او را نوازش می کند و از تصمیم او تقدیر می نماید و می گوید:

-    نفس جان بچیم! تو ای ره باید خوب بفامی که همیشه آنچه را نمی تانی تغییر بتی بپذیری. عنعنات ما که جزء فرهنگ ماس، در بسیاری از موارد بر فرهنگ دینی ما غالب اس و فی الواقع رسم و رسومات وطنی ما فیلاً کنار ماندنی نیستند.

-    استاد گپ شما بالکل صحیح اس ولی وقتی اسلام می گوید زن و شوهر از هر حیث باید با هم برابر باشند، حتماً دلیلی دارد؛ البته مه از ای ناراحت نیستم که رحمت تاصیل کده نیس؛ ترس مه از ای اس که فامیلای شوهرم به خاطر ناداری بابِم سر مه منت بانند.

-    احتمالش بسیار اس ولی او قسمی که تو گفتی، رحمت واقعاً عاشق توس، یک آدم عاشق بسیار چیزا می تانه داشته باشه. مه پیشنهاد می کنم که تو به عنوان یک دختر مکتبی، وقتی نتانستی تصمیم پدرته تغییر بتی، کوشش کو ده خصوصیات شوهرت تغییرات بتی و از او آدمی بسازی که از سرمایه و ثروت خود به نفع مردم و خدمت به محصلین استفاده کنه.

نفس پس از ساعتی گفتگو با استاد زریاب، احساس آرامش می کند و بعد از آن به کنایه و طعنه های هم صنفی هایش توجهی نشان نمی دهد. اگرچه گفته های آنان که پدرش را دختر فروش و خودش را روستایی عقب مانده می نامیدند، به شدت او را آزرده خاطر می ساخت؛ ولی با این وصف او تصمیم گرفته بود که هرچه سریعتر پوهنتون را به پایان برساند و به ولایت خود برگردد و زندگی جدیدی را آغاز نماید.

در یکی از آخرین روزهای سال تعلیمی، وقتی که نفس از پوهنتون به سوی لیلیه می رفت، لب سرک، رحمت را دید و از دیدن او بسیار تعجب کرد، بخصوص وقتی که او را پریشان و غمگین دید، تعجبش بیشتر شد و علّت را پرسان کرد. رحمت در جواب گفت:

-    تو خو ای ره خوب می فامی و خبر داری که مه تو ره بسیار دوست می دارم. به همی خاطر خانوادِم هر دختری را که برم پیشنهاد کدن مه قبول شان نکدم.

-         فکر می کنی که دوست داشتن منت ماندن داشته باشه!

-    نه! نه! منظوم اصلاً ای نبود، فقط می خواستم به مه قول بتی که هیچ وقت مه را تنها نمانی و مه هم هرچه تو بخوایی از دلت می کنم.

-         مگه غیر از ای اس؟!

-    همی اس! ولی می فامی که بابِت بسیار کار بدی کده اس! مه خو هیچ نمی فامم که چیکار کنم. خواهش می کنم تو کدام کاری کو!

-         چی شده اس؟!

-    مامور عیسی کاکایت دیروز که دستمال نامزادی ما را پس بگیره، آغایِم که پشت بانه می گشت، دستمال را پس رایی کد و آلی همه چیز گد ود شده.

-         بره چی؟!

-    گناه بالکل از ثریا خوارِم اس! البته آغایم هم همیشه به ثروت کلانش فخر می کنه و میگه که «تول قربان» سیال ما نیس!

-         میشه کمی بیشتر توضیحات بتی؟!

-    وقتی ما فامیلای شما را خانه دیدنی آوردیم، فامیلای ما آنها بسیار ریشخند کدن و بخصوص زَنای فامیل وختی که بی بی و خوارَکایِت فرنی را به جای ماس خوردن، بسیار خندیدن و باد از او هر روز تانه شان می داد.

-         مه یک ماه باد امتحاناییم تمام میشه و باد از او میایُم و با هم گپ می زنیم.

نفس خبر عجیبی شنیده بود، هیچ نمی فامید که خوشحال باشد و یا ناراحت. از یک طرف دلش به رحمت می سوخت و از طرفی فرصت بسیار مناسبی برای خلاصی از یک ازدواج تحمیلی فراهم آمده بود. اگر او به رحمت جواب مثبت بدهد، آیا ممکن است که از او شوهری مطابق دلخواه خود بسازد؟! و یا اینکه طعنه ها و تحقیرهای خانواده احمدعلی خان او و خاندانش را همیشه آزار خواهد داد و در نهایت از او عروسی برای کارهای خانگی و کلان کردن اولادهای زیاد می سازد؟!!

نفس پس از مشورتها و فکر کردنهای زیاد، بالاخره به ولایت خود بر می گردد. خانوادۀ او بیش از هر زمان دیگری شادمان هستند. از یک طرف نفس پوهنتون را تمام کرده و از طرف دیگر دوستی شان با احمدعلی خان بهم خورده است. این شادمانی از زمانی شیرین تر شده است که هم اکنون احمدعلی خان تمام سرمایه و ثروت خود را از دست داده است. نفس که از شنیدن این خبر به شدت متحیر شده است؛ علت را پرسان می کند و از مامور عیسی کاکای خود می شنود:

-    نفس جان بچیم آدمیزاد هرچه داره از خدا داره. اگر خدا بخوایه به آدم میته و اگر هم نخوایه میگیره. آمدعلی خان همیشه سر مردم منت می ماند و به سرمایه خود فخر می کد و همیشه میگفت: اولاد زیاد دارُم، زمین زیاد دارُم، ثروتِم بسیار اس و به هیچکس هم نیاز ندارم. دَ حالی که خبر نداشت که اگر خدا بخوایه کل شان از او میگیره که گرفت!!

-         چه قسمی؟!!

-    عزیز باچش چند تا از محصلین مکتبَ زیر موتور گرفت و کشت و دولت هم خونشانَ از آمدعلی خان گرفت و او مجبور شد که حتی زمینای خود بفروشه.

نفس، بکلی گیچ و منگ است؛ به بازی روزگار می خندد و این گفتۀ استاد زریاب را به یاد می آورد که: «سرمایه اصلی هرکس عشق و ایمان اوست که دوام دار است و گرنه مال و ثروت همیشه ممکن است از بین بروند». او بدون آنکه در تصمیم خود تغییر بدهد فقط به خاطر عشق رحمت؛ دستمالی زیبایی را که خود دوخته است به دست خواهر کوچک خود برای رحمت می فرستد و برای او می نویسد: «سرنوشت خود را با تو شریک می شوم و از تو می خواهم که مانند سابق در کارهای خود تلاش کنی تا باهم خانواده و سپس جامعۀ آباد بسازیم». 

+ نوشته شده در  ساعت 14:38  توسط دور از وطن | 

اگرچه گفته اند دموکراسی یعنی حکومت مردم بر مردم اما نگفته اند که اراده جمعی خود ممکن است به استبداد اکثریت بینجامد. البته طرح این موضوع از سوی کسینجر تنهادر مورد اکثریت شیعیان عراق اتفاق افتاد و نسبت به موارد مشابه نظریه پردازان مربوطه دم فروبسته اند و چیزی نمی گویند. اینکه در کابینه جدید جناب کرزی همه ایل تبار ایشان در وزارت خانه های بسیار کلیدی و حساس موفق به اخذ رای اعتماد می شوند و در نقطه مقابل وزرای معرفی شده از میان شیعیان به این موفقیت مهم نائل نمی شوند پرسش های زیادی را به وجود آورده است. از جمله: آیا معرفی شده گان هزاره لیاقت اداره وزارت خانه های مربوطه را ندارند و یا نوع نگاهی سکتاریستی بر فضای تصمیم گیری پارلمان حاکم است؟

در خصوص در این دو پرسش باید عرض کنم که مورد اول ممکن بود در کابینه اول قابل پذیرش باشد اما اینکه از میان تمام وزاری معرفی شده هیچکدام به موفقیت نمی رسند (علی رغم تخصص های لازم و لیاقت های نسبی که از خود نشان داده اند) باید به سئوال دوم دقیق شد و برای دریافت پاسخ آن زوایای مختلفی را بررسی و تحلیل نمود.

گمان من این است که در جریان تصمیمات پارلمان دو عامل اساسی تعیین کننده بوده است: یکی بایکوت سیاسی که از سوی طرفداران داکتر عبدالله و مخالفان کرزی صورت گرفت و دیگر خیانت سیاسی از سوی کسانی که نان و نمک مردم را می خورند ولی مانند مار در آستین در مواقع حساس نیش می زنند. نمی خواهم از کس یا کسانی که نگاه نمایندگان را تغییر داده  و بر ذهنیت های منفی قبلی افزوده اند نام ببرم فقط لازم می بینم که توجه بینندگان محترم به نطقهای این روز نمایندگان مردم شیعه در پارلمان و رسانه معطوف نمایم و قضاوت بیشتر را به عهده خود ایشان واگذارم.

+ نوشته شده در  ساعت 9:56  توسط دور از وطن | 

+ نوشته شده در  ساعت 22:56  توسط دور از وطن | 

به تاريخ 24/10/1388 نشست علمي با موضوع «بررسي جايگاه دانش آموختگان افغانستاني ج.ا.ايران در افغانستان معاصر» در سالن شهيد مطهري مجتمع آموزش عالي فقه برگزار گرديد. مهمانان اين نشست آقايان: دكتر ذاكر حسين ارشاد، رئيس دانشكده علوم سياسي دانشگاه كاتب، دكتر محمد قاسم الياسي عضو هيأت علمي دانشگاه خاتم النبيين و استاد محمد يحيي وقار، استاد و عضو هيأت علمي دانشگاه كاتب، بودند و دبيري علمي نشست به عهده اين جانب بود.

اين نشست كه با استقبال بسيار گستردة طلاب و دانشجويان برگزار شد، موضوعات و محورهاي ذيل را مورد بررسي  قرار داد:

الف) جايگاه دانش آموختگان در سياست با در نظرداشت اين نكته كه ساختار سياسي موجود در كشور، در ظاهر اگرچه دموكراتيك است، اما در واقع لايه هاي رسوب كرده‌اي از تفكرات قومي، نژادي، سمتي و لساني است كه نفوذ در آن كار چندان آساني نيست؛ لذا دانش آموختگان براي ايجاد جايگاه مناسب در چنين ساختاري علاوه بر شناخت لازم، بايد، از وجود روح جمعي و روح قومي حمايت نموده و براي برون رفت از وضع نامناسب فعلي در موقعيت هاي علمي، رسانه‌اي و غيره، بي تفاوت نبوده وديدگاههاي خود را مطرح نمايند.

ب) اگرچه شكل گيري دانشگاههاي خصوصي افق هاي جديدي را در برابر دانش آموختگان قرار داده و فرصت هايي را بوجود آورده اما اين موقعيت با چالش هايي نظير ظرفيت پايين، ناسازگاري با فلسفه شكل گيري و توجيهات اقتصادي و ... ربرو هستند. از طرفي سهم گيري در تحصيلات عالي دولتي به دليل وجود قوانيين تبعيض آميز تقريباً غير ممكن به نظر مي رسد لذا دانش آموختگان بايد تلاش نمايند تا فعالان و رهبران سياسي را از موضع انفعالي خارج ساخته و خواستار رفتار عادلانه در اين خصوص شوند.

البته در اين محور توجه جدي به محتوا و منابع آموزشي و از جمله آشنايي با ادبيات گفتاري رايج در كشور تأكيد شد.

ج) رسانه ها و بررسي جايگاه دانش آموختگان در آن از ديگر محورهاي اين نشست پر ثمرعلمي بود.

 

+ نوشته شده در  ساعت 22:44  توسط دور از وطن | 

قرار بود برای نیمه شعبان دو تا نمایشنامه و یا همان پارچۀ تمثیلی بنویسم و به اجرا در آورم. بدین منظور، خانم گلستانی، دخترش فروهر را به من معرفی کرد. زمان بسیار کوتاه بود و من با استعدادهایی که قرار بود باهم کار کنیم، شناختی نداشتم. لذا برای پیشرفت کار، تصمیم گرفتم که در تنظیم سناریو، از خود بازیگران کمک گرفته و در حقیقت ایده هایم را در قالب تصورات ذهنی آنها متجلی سازم. به همین خاطر، در ابتدا، مفاهیم کلیدی را برای ایشان بازگو نموده و خواستار آن شدم که نظرات خود را به من منتقل سازند. این روش بسیار موفقیت آمیز بود و بار اصلی کار را به دوش فروهر گذاشت. در حقیقت، من تنها با تهیه سیناپسی از سناریو، اجرا و تنظیم اکشن اکتورها را به او واگذار نمودم. در زمان تمرین، متوجه شدم که این فروهر عجیب استعدادی دارد. او تغییرات مد نظرم را به زودی متوجه می شد و در برخی موارد حتی، فراتر از تصور من، دیالوگها را با اکشن های بسیار عالی به اجرا در می آورد. البته مدیرت او در اجرا و هماهنگ سازی دیگر بازیگران نیز ستودنی بود. او، با توجه به اینکه کارهای نمایشی را مدتی در پاکستان، تجربه نموده بود و از خلاقیت های ذهنی منحصر به فردی برخوردار است، می تواند، صاحب آیندۀ درخشانی باشد. یکی از نکات بسیار قابل توجه و حیرت آور که مرا در حین نگارش متن نمایشنامه «وکیل نا اهل»، بسیار شگفت زده کرد، اصرار فروهر بر گنجاندن، مفهوم والنتاین (Valentine) در نمایشنامه بود!. طرح والنتاین آن هم در غزنی و در جاییکه صدای پای طالب لحظه به لحظه به گوش می رسد؛ شاهکاری است که تنها از عهدۀ این دختر بر آمده می تواند. البته اینکه طرح این موضوع ضرورتی دارد یا نه و یا اصولا صحیح است یا خیر، مقولۀ مهمی است که نظر صاحب نظران را می طلبد، اما با این اوصاف، وجود ذهنیت های آن، در میان جوانان، به خوبی نمایانگر این حقیقت است که تغییر نگرش ها تا کجا و سیاست گذاری های فرهنگی ما تا کجا؟!! حقیقتاً من اولین باری که در دانشگاه، یکی از دوستانم گفت: والنتاین (روز عاشقان) بر شما مبارک!!  و مرا با این واژه آشنا کرد، آنقدر متعجب نشدم که از تجلیل آن در غزنی در شگفت ماندم!!!

+ نوشته شده در  ساعت 9:22  توسط دور از وطن | 

این مأموریت از سوی کمیته غزنی 2013، برای ما درد سر شده بود. باید کمیته به کمیته، به دنبال جمع آوری اطلاعات می بودم. اینکه اطلاعات حاصله به درد می خورند یا خیر، به من ربطی ندارد. من به حسب وظیفه در مدتی که در غزنی بودم، سه موضوع را پیگیری می نمودم: 1)چه تعداد موسسات فرهنگی در غزنی وجود دارد و چه کارهای معمولا انجام می دهند؛ 2) برنامه دولت در خصوص غزنی سال 2013 چیست؟؛ و 3) آشنایی با تعدادی از افراد متنفذ غزنی. بدین منظور، اینجانب با انجام تحقیقات میدانی، به نتایج ذیل دست یافتم: 1)تعداد موسساتی که در غزنی فعالیت می نمایند بیشتر از 30 مورد می باشد که به غیر از 3-4 تایی که بیشتر رویکرد فرهنگی دارند، متباقی صرفاً نام فرهنگی را یدک می کشند و بیشتر در پی نان در آوردن از طریق آموزش و برخی زد و بندها هستند. به نظر می رسد اکثر این موسسات همان کورس های تعلیمی است تا موسسات فرهنگی. 2) در خصوص اقدامات دولتی چند چیز به چشم می آید: ساخت و ساز سرکها و اماکن تاریخی، نامگذاری محلات غزنی به نام مشاهیر شهر نظیر کارته ملافیض محمد کاتب و تشکیل کمیسیون فرهنگی برای سال مذکور. این کمیسیون اگرچه به لحاظ عملیاتی کار خاص و چشمگیری را تاهنوز در دستور قرار نداده است، اما یکی از مجاری مهمی است که در پیشبرد اهداف کمیتۀ ما قابل استفاده است. من در مدت فعالیتم، با یکی از اعضای آن به نام آقای ظریفی که در ریاست معارف، سمت معاونیت دارد، آشنا شدم و گپ و گفتی با هم زدیم. 3) اما اشخاص پرنفوذ که الحمد للله تعداد شان بسیار زیاد است و تأثیر گذاری شان بسیار اندک؛ همگی قابل شناسایی نیستند، به خصوص برادران تاجیک و افغان! من تنها توانستم با آقایان ناصری و وفایی از علمای برجستۀ غزنی و هم چنین سران احزاب مستقر در ولایت غزنی از قبیل: حبیبی، فکرت، انجینر نفیسه، نظری و ... ارتباط ایجاد نمایم.

+ نوشته شده در  ساعت 9:21  توسط دور از وطن | 

حاجی فضل احمد، رئیس کمپاین انتخاباتی آقای کرزی، در غزنی بود. ایشان برای کمپاین به مقر رفته بودند. براساس صحبت های ایشان، طالبان برای جلب توجه بیشتر مردم!!، در حین مراسم کمپاین، دو سه بار حملات راکتی انجام داده بودند؛ اما مردم همیشه دلیرِ حاضر در مجلس فریب چند صدای انفجار کوچک را نادیده گرفته بودند! و تا نان به رگ نزده بودند؛ مجلس را رها نکرده بودند. حاجی صاحب که گمان می کرده ماجرای حملۀ طالبان به پایان رسیده، بدون نیروی امنیتی لازم، راهی غزنی می شوند و در هنگام خروج از مقر و در بین راه، با سفرۀ بسیار رنگین تری روبرو می شوند که طالبان برای ایشان چیده بود. حاجی، ترس خود از آتش باری طالبان را اینگونه توصیف می کرد که بندۀ خدا چندین بار خواسته با مقامات ولایت تماس بگیرد اما موفق نمی شده چراکه از فرط ترس بجای 7، 4 و بجای 9 مثلا 5 را دایل می کرده؛ در آخر خدا رحم نموده و آمریکائی ها آمده و ایشان را فراری داده اند. در این ماجرا یکی از همراهان ایشان به قتل رسیده بود که ما به همین خاطر و به اصطلاح، برای عرض تسلیت و مهمترین از آن ماجراجویی!! به خدمت ایشان رسیده بودیم!!!

+ نوشته شده در  ساعت 9:20  توسط دور از وطن | 

زیستن در افغانستان و افغانی بودن، شیر نر می خواهد و مرد کهن!!(باتوجه به مقوله های امنیت، آب و هوا، بهداشت، تغذیه، سطح رفاه و ...)؛ حقیقتاً ما در دل خود بسیار باد داشتیم! که بعد از چند سال اقامت در ایران و همسفرگی با برادران ایرانی؛ سوغاتی هایی را با خود می بریم که برای دوستان و اقاریب موجود در کشور، تحسین برانگیز خواهد بود (منظورم سوغاتی است از جنس آدمیزاد!!). من سه تا با خود داشتم و دوستان دیگر نیز در همین اندازه. اگرچه بی تربیتی بچه ها، ناز نازی بودن و بازاری بودن ایشان، همگی به حساب کوتاهی پدر و مادر و یا در برخی موارد متأثر از محیطِ محل تولد تلقی می شد! اما گمان نمی کنم که جنسیت ایشان (به لحاظ کاغذی بودن) نیز تقصیر پدر و مادر بیچاره باشد. اگرچه فرزندان من به نسبت بسیاری از دوستانی که به غیر از کاروان ما بودند و یا حتی سال های گذشته به داخل کشور مسافرت داشتند، در برابر بسیاری از بیماری ها، مقاوم بودند! اما با این حال وقتی نزدیک غزنی شدم، جواد گفت: احساس می کنم خاک در گلویم رفته است!! با رسیدن در کابل و تنعم از هوای بسیار پاک آن!!، ایشان از مقاومت افتادند و به آسم کودکان (تنها یادگاری اش از سرزمین پاکی و بهداشت!!) گرفتار شد. خوب بود که برادرم بود و خدا هم به ما کمک کرد.

+ نوشته شده در  ساعت 9:18  توسط دور از وطن | 

پس از آنكه نوماركسيست هايی چون هری بریورمن، به بازسازي انديشه ماركس روي آوردند، اصطلاح يقه سفيد در برابر يقه تيره بيشتر مورد توجه قرار گرفت. اين اصطلاح در بارۀ كساني اطلاق مي شود كه حرفه هاي خدماتي داشته و بيشتر مشاغل اداري را در اختيار دارند. منظور ما در اينجا، از يقه سفيدها، كساني هستند كه به عنوان روساي شوراهاي ولايتي احزاب، در غزني، فعاليت مي نمايند. برحسب تصادف و بنابر پيشنهاد آقاي حبيبي ـمسئول شوراي ولايتي حزب وحدت اسلامي- در جلسه اي كه در دفتر حزب انسجام اسلامي دائر بود، حضور يافتم. اين جلسه كه بخاطر رفع مشكلات موجود در قومانداني امنيه غزني، ترتيب يافته بود‍، چگونگی جلب همكاري و هماهنگي سران احزاب را در دستورکار قرار داده بود. فلسفه حضور بنده در اين جلسه اين بود: صرف پذيرايي ايشان!! و نيز آشنايي با چهره هاي تاثيرگذار غزني به منظور پيگري ماموريتم در رابطه با كميته غزني ۲۰۱۳.

+ نوشته شده در  ساعت 21:56  توسط دور از وطن | 

مسافرت در جاده (سرک)های افغانستان جگر آدم را خون می کند! جهالت، تعصب، غیرت و تجاوز عناصری هستند که قدم به قدم در برابرت ایستاده و از تو قضاوت می خواهند. برایت بسیار سخت است که بگویی که کدام درست است و کدام نادرست!! وقتی می بینی که بخاطر توقف، و یا عبور و مرور چند تانک خارجی ساعتها منتظر بمانی احساس شرم می کنی و در برابر فرزندانت که می پرسند: ما برای چه بخاطر یک خارجی در کشور خود تحقیر شویم و منتظر  می مانیم، عرق سردِ خجالت بر تمام وجودت می نشیند؛ و یا وقتی قطار هزارتایی از کامیونها را می بینی که در حرکتند و به شدت محافظت می شوند؛ اما نمی دانی که با خود چه می برند و به کجا می برند؟! تجاوز را با چشمان خود می بینی و می خواهی که مقاومت در برابر خارجی ها را ستایش کرده و آنرا غیرت افغانی و تعصب ملی بنامی و آرزو کنی که در این جریان تو هم سهمی بدوش گیری اما متأسفانه وقتی چشمانت را خوب  باز می کنی چیزی جز حسرت و سرخوردگی برایت باقی نمی ماند چراکه گروه مقاومت، خود، به جهالتی گرفتار است که خواسته یا ناخواسته او را وابستۀ به غیر می کند و از او مزدوری می سازد که مجبور می شود اساسی ترین نیازما، یعنی راه ها و پل ها را ویران بسازد. این اقدام آنقدر وقیحانه و زشت است که حتی یک کودک آنرا نمی پذیرد.

نزدیکی های قلات بودیم که محمدجواد- فرزند بزرگم، کنارم آمدم و علت خرابی پل ها را جویا شد!! وقتی ماجرا را برایش توضیح دادم، بدون آنکه تأملی بکند گفت: «این که بسیار نامردی است!؛ آنها به پل و سرک چه کار دارند؟ اگر راست می گویند بروند با خود امریکایی ها مبارزه کنند؟!» این قضاوت آنقدر جالب بود که حتی تحسین سایر مسافرینی که از هرات با ما همراه شده بودند را بر انگیخت!!

 

+ نوشته شده در  ساعت 21:54  توسط دور از وطن | 

آ غاز ماجرا

رفت و آمد ما به داخل در کشور، در تابستان سال جاری؛ فیلمی بلندی است که سکانس های تلخ و شیرین بسیاری دارد، گویا از همان اول پیدا بود که جمع ما جمعی است عجیب و با سلیقه های بسیار متفاوت؛ اما چه می شد کرد؛ باید خود را ساخت و از قافله عقب نماند. ما در کل پنج خانواده 5/4 نفره بودیم!! (3 تا 5 نفره، 2تا 4 نفره). دوستان کاروان ما را به نام «راهیان کوی خاک و باد» یاد می کردند. ما یک هفته تمام جلسه گذاشتیم که شب اول مسافرت چه غذایی را مبل نمائیم؟!! که البته این جلسه به نتیجه ای نرسید و رئیس کمیسیون آب و غذا (آقای رحیمی) رأساً اقدام کرد و بدون تصویب اجلاس سران!! مرغ بیچاره ای را در آبجوشی جزا داد!!

امان از بی مایه گی!!

یکی از شرایط اساسی همراهی در مسافرت، وضعیت نسبتاً برابر اقتصادی است که اگر چنین نباشد، یا باید جور بکشی و یا جور بدهی. از قضا ما از همان اول گرفتار پدیدۀ شوم، نامیمون، نامبارک، ناخوشایند و زشت!! فقر و غنا شدیم. این پدیده که گویا جزء اجتناب ناپذیر زندگی ما شده است، از همان آغاز تا پایان، با ما همسفر بود و در مقاطع مختلفی خود را در قالب های: نوع خرید برای بچه ها، نوع تغذیه و ... می نمایاند؛ که یکی از مهمترین آنها، سیاحتی ساختن سفر ما بود! ماجرا از این قرار بود: در اتوبوسي كه كه ما براي مشهد بليط كرده بوديم تعدادي از برادران عراقي نيز همسفر بودند. در همان آغاز حركت اتوبوس، از پايين كردن تعدادي از مسافرين گرفته، تا استقرار اين مهمانان ويژه در جلوی ماشین، حدس زديم كه جنس ما جور نيست!! اين حدس زماني به يقين تبديل شد كه شوفر يا همان كيلينر خودمان اعلام داشتند كه در حرم امام خميني(ره) و قدمگاه امام رضا«ع» توقف خواهيم داشت، كه اين امر با مخالفت شديد ما مواجه شد؛ چراكه اولاَ سفر ما زيارتي-سياحي نبود ثانياَ با اين توقف، ما به مرز نمي رسيديم و ناگزير مي شديم كه شبی در مشهد، مهمان آقا امام رضا(ع) باشيم البته با جيب هاي نسبتاً خالي! به هرحال خواسته ماي بجايي نرسيد و سفر طبق برنامۀ برادران عرب انجام شد؛ چراكه از قديم گفته اند: 1-«آنچه جايي نرسد فرياد است»؛ ۲ـ «پول حلال بسياري از مشكلات مي باشد». البته خوب است قضاوت مان بدور از انصاف نباشد و كمي به خود هم نهيبي بزنيم كه عيب تنها از پولداري ايشان نبود بلكه همانطور که از قدم گفته اند: «بی مایه فطیر است».

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:35  توسط دور از وطن | 

شوق سفر به داخل کشور، بیش از هرز مانی خانواده ما را در برگرفته بود؛ این سفر با مسافرت های قبل از آن بسیار تفاوت داشت. یکی از مهم ترین تفوات های همراهی خانواده در جریان سفر است. حال که همه ما شوق بسیار داریم که زادگاه خویش را دوباره ببینیم و بر سر مزار پدر بزرگ تازه به رحمت حق رفته ی خویش فاتحه ای بخوانیم؛ صبح زود از کابل به سوی غزنی به راه افتادیم. اگرچه خبر ساعت 8 شب تلویزیون تمدن به شدت بنده را نگران کرده بود ولی با این حال تلاش کردم که نگرانی خود را از خانواده مخفی نگه دارم. براساس خبر مذکور روز قبل از عزیمت ما ماینی در مسیر واغظ – ککرک منفجر شده بود که دو نفر را به سرای باقی فرستاده بود و این دقیقاً همان مسیر بود که ما نیز باید می پیمودیم. تنها دلخوشی و آرامش قلب بنده استخاره ای بود که به قرآن زده بودم و در آن بر عدم ترس تأکید شده بود.

صبح زود علی رغم ناخوشی فرزندم جواد، پل خشک کابل را به مقصد غزنی ترک گفتیم؛ در مسیر راه با قطار کامیون و نیز نیروهای آمریکایی برخورد کردیم. راننده ما که فردی جسوری بود و مسیر تجربه های گرانبهایی به او آموخته بود؛ از نحوه آرایش نیروهای آمریکایی و رفتن آنها در مزارع، پیش بینی نمود که آمریکایی ها طالبان تجهیز می نماید و عنقریب جنگ در خواهد گرفت. دقایقی نگذشت که در نزدیکی شش گاو جنگ شدیدی در گرفت. خانواده ما که بیگانه با آتش بازی های این چنینی بودند؛ دچار ترس عجیبی گردیدند، خود ما نیز که ترسیده بودیم تنها بخاطر دلداری بچه ها، تلاش کردیم ترس خود را مخفی نمائیم. این ترس زمانی بیشتر می شد که موتر ما دقیقا در همان طرف سرک بود که آتش باری می شد. به هرحال هرچه بود بخیر گذشت و ما از یک خطر بزرگ رهایی یافتیم.

+ نوشته شده در  ساعت 22:54  توسط دور از وطن | 

به منظور حمایت از مردم بی دفاع و مظلوم غزه؛ همایش بزرگی تحت عنوان «غزه و پیروزی مقاومت» از سوی مرکز علمی-فرهنگی طلوع فجر برگزار گردید که بنده به عنوان مجری در خدمت آقایان: دكتر شيخ الاسلام عضو هیأت علمی دانشکده روابط بین الملل وزارت خارجه ج.ا.ایران، دكتر مصطفي ملكوتيان دانشيار گروه علوم سياسي دانشگاه تهران، دكتر محمد ستوده عضو هيأت علمي دانشگاه باقرالعلوم«ع» بودم. در اين ميزگرد محورهاي ذيل مورد بحث و بررسي قرار گرفت:

ü     بررسي جغرافيايي غزه.

ü     بررسي دلايل وقوع جنگ از جمله: جلوگيري از نقش تأثير گذار انديشه‌هاي امام «ره» و بازگرداندن محوريت مصر؛ نابودي توان موشكي حماس و مقاومت؛ ايجاد شكاف ميان مردم و رهبران مقاومت؛ بازسازي چهره آمريكا در خاورميانه؛ زمينه سازي به قدرت رسيدن مجدد محمود عباس؛ باز شدن پاي آمريكاه در رفح و ...

ü     بررسي علل سكوت اعراب در قبال مسأله غزه؛ تحليل نقش جديد قطر و عدم حضور كشورهاي عربستان و مصر در نشست دوحه و نيز تحليل نشست شرم الشيخ.

ü     بررسي نقش زمان در حمله رژيم غاصب اسرائيل و تحليل مسائلي چون: پايان آتش بس شش ماهه اسرائيل و حماس، تعطيلات آغاز سال جديد ميلادي، خلاء قدرت در آمريكا، نزديك شدن زمان برگزاري انتخابات در اسرائيل و تأثير جنگ غزه بر شانس پيروزي هريك از احزاب كاديما و ليكود و نيز پايان دوران قدرت محمود عباس.

ü     بررسي انگيزه‌هاي حمايت رهبري از مقاومت و دلايل لزوم حمايت مسلمين از مردم غزه با تحليل اين مسأله كه با روي كار آمدن نظام اسلامي در ايران و تحقق انديشه امام راحل«ره»، پايگاه ايدئولوژيك جنبش‌هاي رهايي بخش از سمت اردوگاه شرق و سوسياليسم به سمت انديشه‌هاي امام خميني«ره» تغيير جهت داد و بر اين اساس شيخ احمد ياسين در پي تشكيل حكومت مبتني بر «خواست مردم» و «قوانين اسلام» بر آمد كه پيروزي حماس در انتخابات فلسطين نتيجه‌ همين باور بود و اكنون در فلسطين انديشه‌هاي امام در حال گسترش است؛ بنابراين حمايت از آن‌ها ضروري مي‌شود. علاوه بر اين حمايت از مردم بي‌گناه و محكوميت رژيم غاصب از ديگر انگيزه هاي لازم مي‌تواند باشد.

ü     بررسي تأثير پيروزي مقاومت بر نظام نوين جهاني و بين الملل كه در آن از گفتمان عدالت خواهانه حمايت صورت بگيرد و كشورهاي اسلام از نقش كار آمد و مؤثر در تصميم گيري هاي بين المللي برخوردار شوند.

+ نوشته شده در  ساعت 20:47  توسط دور از وطن | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در این دنیای مجازی که "حرف خود را زدن" آسان است و حرف مفت زدن آسانتر! و در این زمانه ای که حفظ امانت و پایبندی به اصول و ارزشهای فعالیتهای رسانه ای دشوار است و تولید اندیشه دشوارتر! پنجره ای گشوده ایم که از آن به دریچه ی "معرفت و آگاهی" بنگریم.
حال که چندین ورق از دفتر زندگی را با اوراق کتب متعددی در حوزه های علوم قرآن و علوم سیاسی و تا سطح کارشناسی ارشد به هم آمیخته ایم می کوشیم تا در این صفحه حرف های تازه برای گفتن داشته باشیم و به زعم خود در پویایی اندیشه دینی و تبلیغ آن در گستره جهانی سهمی بگیریم بی آنکه اخلاق رسانه ای را لگد مال سازیم.
استفاده از محتوای این وبلاگ با درج منبع و ذکر نام نویسنده آزاد است.

از اين قلم در سايت ها
آزادي سياسي از ديدگاه قرآن
شيعان افغانستان؛ فرصت ها و تهديدات فرهنگي پيش روي
امام حسن)ع) و مستشرقين
سنّت هاي الهي قرآن و تأثير آن بر انديشه هاي سياسي امام خميني
«يار غار» از ادعا تا واقعيت
بازخواني «التفسير و المفسرون» ذهبي
نقش رو شنفكران در مديريت توسعه سياسي
نگاه بي طرفانه به المصنف أبي شيبه
دموكراسي ديني پندار يا واقعيت
تربيت سياسي د رنهج البلاغه
عقلانيت و داوري ميان سازگاري و ناسازگاري
انگيزه هاي غرب در توهين به پيامبر اعظم(ص)
تضمين هدايت جامعه انساني براساس الگوي حكومتي غدير
راهكارهاي برون رفت از اقتصاد تك محصولي
علل حمله آمريكا به عراق
جغرافياي سياسي افغانستان
آرشیو مقالات تخصصي
نوشته های پیشین
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
بهمن 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آرشیو موضوعی
قرآن و نهج البلاغه
پیامبر و اهلبیت(ع)
انسجام اسلامی
مقالات تخصصی
موضوعات روز
گزارش و خاطرات
شعر و داستان
اندیشه ها
صفحات مفيد
باشگاه اندیشه
پايگاه مجلات تخصصي
طلوع فجر
بركه‌ي آفتاب
طلوع رحمت
ساعت 13
دكتر داود فيرحي
كتاب هاي رايگان
فردای روشن
فلسفه و سیاست
کانون وبلاگ نویسان افغانستان
میرحسین مهدوی
پدر تاریخ معاصر افغانستان
رسانه
فصل رهایی
محمد کاظم کاظمی
وطندار2
انجمن قلم افغانستان
چند حرف ناتمام
مدرسه عالي امام خميني«ره»
مركزجهاني علوم اسلامي
ملاي كوهستان
مركز جهاني مبلغ
جشنواره علامه حلي
اخبار شيعيان
دکتر عی نصیری
يادداشت هايي از كابل
ارتباطات و سواد رسانه‌اي
منتظريم آقا جون كه بيايي
كلبه درويشي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ويرايش قالب
نصرالله نظري

 
فصلی برای آگاهی