تبليغاتX
فصلی برای آگاهی

آ غاز ماجرا

رفت و آمد ما به داخل در کشور، در تابستان سال جاری؛ فیلمی بلندی است که سکانس های تلخ و شیرین بسیاری دارد، گویا از همان اول پیدا بود که جمع ما جمعی است عجیب و با سلیقه های بسیار متفاوت؛ اما چه می شد کرد؛ باید خود را ساخت و از قافله عقب نماند. ما در کل پنج خانواده 5/4 نفره بودیم!! (3 تا 5 نفره، 2تا 4 نفره). دوستان کاروان ما را به نام «راهیان کوی خاک و باد» یاد می کردند. ما یک هفته تمام جلسه گذاشتیم که شب اول مسافرت چه غذایی را مبل نمائیم؟!! که البته این جلسه به نتیجه ای نرسید و رئیس کمیسیون آب و غذا (آقای رحیمی) رأساً اقدام کرد و بدون تصویب اجلاس سران!! مرغ بیچاره ای را در آبجوشی جزا داد!!

امان از بی مایه گی!!

یکی از شرایط اساسی همراهی در مسافرت، وضعیت نسبتاً برابر اقتصادی است که اگر چنین نباشد، یا باید جور بکشی و یا جور بدهی. از قضا ما از همان اول گرفتار پدیدۀ شوم، نامیمون، نامبارک، ناخوشایند و زشت!! فقر و غنا شدیم. این پدیده که گویا جزء اجتناب ناپذیر زندگی ما شده است، از همان آغاز تا پایان، با ما همسفر بود و در مقاطع مختلفی خود را در قالب های: نوع خرید برای بچه ها، نوع تغذیه و ... می نمایاند؛ که یکی از مهمترین آنها، سیاحتی ساختن سفر ما بود! ماجرا از این قرار بود: در اتوبوسي كه كه ما براي مشهد بليط كرده بوديم تعدادي از برادران عراقي نيز همسفر بودند. در همان آغاز حركت اتوبوس، از پايين كردن تعدادي از مسافرين گرفته، تا استقرار اين مهمانان ويژه در جلوی ماشین، حدس زديم كه جنس ما جور نيست!! اين حدس زماني به يقين تبديل شد كه شوفر يا همان كيلينر خودمان اعلام داشتند كه در حرم امام خميني(ره) و قدمگاه امام رضا«ع» توقف خواهيم داشت، كه اين امر با مخالفت شديد ما مواجه شد؛ چراكه اولاَ سفر ما زيارتي-سياحي نبود ثانياَ با اين توقف، ما به مرز نمي رسيديم و ناگزير مي شديم كه شبی در مشهد، مهمان آقا امام رضا(ع) باشيم البته با جيب هاي نسبتاً خالي! به هرحال خواسته ماي بجايي نرسيد و سفر طبق برنامۀ برادران عرب انجام شد؛ چراكه از قديم گفته اند: 1-«آنچه جايي نرسد فرياد است»؛ ۲ـ «پول حلال بسياري از مشكلات مي باشد». البته خوب است قضاوت مان بدور از انصاف نباشد و كمي به خود هم نهيبي بزنيم كه عيب تنها از پولداري ايشان نبود بلكه همانطور که از قدم گفته اند: «بی مایه فطیر است».

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:35  توسط نصرالله نظری | 

شوق سفر به داخل کشور، بیش از هرز مانی خانواده ما را در برگرفته بود؛ این سفر با مسافرت های قبل از آن بسیار تفاوت داشت. یکی از مهم ترین تفوات های همراهی خانواده در جریان سفر است. حال که همه ما شوق بسیار داریم که زادگاه خویش را دوباره ببینیم و بر سر مزار پدر بزرگ تازه به رحمت حق رفته ی خویش فاتحه ای بخوانیم؛ صبح زود از کابل به سوی غزنی به راه افتادیم. اگرچه خبر ساعت 8 شب تلویزیون تمدن به شدت بنده را نگران کرده بود ولی با این حال تلاش کردم که نگرانی خود را از خانواده مخفی نگه دارم. براساس خبر مذکور روز قبل از عزیمت ما ماینی در مسیر واغظ – ککرک منفجر شده بود که دو نفر را به سرای باقی فرستاده بود و این دقیقاً همان مسیر بود که ما نیز باید می پیمودیم. تنها دلخوشی و آرامش قلب بنده استخاره ای بود که به قرآن زده بودم و در آن بر عدم ترس تأکید شده بود.

صبح زود علی رغم ناخوشی فرزندم جواد، پل خشک کابل را به مقصد غزنی ترک گفتیم؛ در مسیر راه با قطار کامیون و نیز نیروهای آمریکایی برخورد کردیم. راننده ما که فردی جسوری بود و مسیر تجربه های گرانبهایی به او آموخته بود؛ از نحوه آرایش نیروهای آمریکایی و رفتن آنها در مزارع، پیش بینی نمود که آمریکایی ها طالبان تجهیز می نماید و عنقریب جنگ در خواهد گرفت. دقایقی نگذشت که در نزدیکی شش گاو جنگ شدیدی در گرفت. خانواده ما که بیگانه با آتش بازی های این چنینی بودند؛ دچار ترس عجیبی گردیدند، خود ما نیز که ترسیده بودیم تنها بخاطر دلداری بچه ها، تلاش کردیم ترس خود را مخفی نمائیم. این ترس زمانی بیشتر می شد که موتر ما دقیقا در همان طرف سرک بود که آتش باری می شد. به هرحال هرچه بود بخیر گذشت و ما از یک خطر بزرگ رهایی یافتیم.

+ نوشته شده در  ساعت 22:54  توسط نصرالله نظری | 

به منظور حمایت از مردم بی دفاع و مظلوم غزه؛ همایش بزرگی تحت عنوان «غزه و پیروزی مقاومت» از سوی مرکز علمی-فرهنگی طلوع فجر برگزار گردید که بنده به عنوان مجری در خدمت آقایان: دكتر شيخ الاسلام عضو هیأت علمی دانشکده روابط بین الملل وزارت خارجه ج.ا.ایران، دكتر مصطفي ملكوتيان دانشيار گروه علوم سياسي دانشگاه تهران، دكتر محمد ستوده عضو هيأت علمي دانشگاه باقرالعلوم«ع» بودم. در اين ميزگرد محورهاي ذيل مورد بحث و بررسي قرار گرفت:

ü     بررسي جغرافيايي غزه.

ü     بررسي دلايل وقوع جنگ از جمله: جلوگيري از نقش تأثير گذار انديشه‌هاي امام «ره» و بازگرداندن محوريت مصر؛ نابودي توان موشكي حماس و مقاومت؛ ايجاد شكاف ميان مردم و رهبران مقاومت؛ بازسازي چهره آمريكا در خاورميانه؛ زمينه سازي به قدرت رسيدن مجدد محمود عباس؛ باز شدن پاي آمريكاه در رفح و ...

ü     بررسي علل سكوت اعراب در قبال مسأله غزه؛ تحليل نقش جديد قطر و عدم حضور كشورهاي عربستان و مصر در نشست دوحه و نيز تحليل نشست شرم الشيخ.

ü     بررسي نقش زمان در حمله رژيم غاصب اسرائيل و تحليل مسائلي چون: پايان آتش بس شش ماهه اسرائيل و حماس، تعطيلات آغاز سال جديد ميلادي، خلاء قدرت در آمريكا، نزديك شدن زمان برگزاري انتخابات در اسرائيل و تأثير جنگ غزه بر شانس پيروزي هريك از احزاب كاديما و ليكود و نيز پايان دوران قدرت محمود عباس.

ü     بررسي انگيزه‌هاي حمايت رهبري از مقاومت و دلايل لزوم حمايت مسلمين از مردم غزه با تحليل اين مسأله كه با روي كار آمدن نظام اسلامي در ايران و تحقق انديشه امام راحل«ره»، پايگاه ايدئولوژيك جنبش‌هاي رهايي بخش از سمت اردوگاه شرق و سوسياليسم به سمت انديشه‌هاي امام خميني«ره» تغيير جهت داد و بر اين اساس شيخ احمد ياسين در پي تشكيل حكومت مبتني بر «خواست مردم» و «قوانين اسلام» بر آمد كه پيروزي حماس در انتخابات فلسطين نتيجه‌ همين باور بود و اكنون در فلسطين انديشه‌هاي امام در حال گسترش است؛ بنابراين حمايت از آن‌ها ضروري مي‌شود. علاوه بر اين حمايت از مردم بي‌گناه و محكوميت رژيم غاصب از ديگر انگيزه هاي لازم مي‌تواند باشد.

ü     بررسي تأثير پيروزي مقاومت بر نظام نوين جهاني و بين الملل كه در آن از گفتمان عدالت خواهانه حمايت صورت بگيرد و كشورهاي اسلام از نقش كار آمد و مؤثر در تصميم گيري هاي بين المللي برخوردار شوند.

+ نوشته شده در  ساعت 20:47  توسط نصرالله نظری | 

خود كرده را تدبير نيست



 
روزهاي هفت و هشت ثور در تاريخ سياسي كشور، فراموش ناشدني و تأثير گذار مي‌باشد. بعضي‌ها از آن‌ها به نيكي ياد مي‌كنند و برخي نيز آن‌ها جزء روزهاي سياه تلقي مي‌نمايند و بسياري بين آن‌ها تفكيك قائل مي‌شوند، به اين ترتيب كه هفت ثور را به دليل وقوع كودتاي كمونيست‌ها و آغاز بدبختي‌هاي مردم، روز سياه ملي پنداشته شده و هشت ثور به خاطر پيروزي مجاهدين بر كمونيست‌ها، روز جشن ملي دانسته شده و از آن تجليل مي‌شود.

در اين‌كه كدام يك از ديدگاه‌هاي پيش گفته به صواب نزديك‌تر است؛ بحثي نداريم، منتهي در شرايط فعلي، روز هشت ثور به عنوان روز پيروزي جهاد مردم افغانستان از سوي دولت تجليل مي‌شود. بر همين اساس، امسال نيز، قرار بود روز مذكور نيكو داشته شده و حامد كرزي به سخنراني بپردازد اما حادثه به گونه‌اي اتفاق افتاد كه مراسم مذكور پيش از آغاز،‌فرجام بد خود را تجربه كرد.

واقعه به اين‌صورت بود كه پس از تلاوت قرآن شريف و در هنگام نواخته شدن سرود ملي انفجارهايي به وقع پيوست و مهمانان فرار را بر قرار ترجيح داده و مراسم نيمه تمام ماند. حامد كرزي جان سالم به در برد و پس از آن ملا ذبيح الله از سوي طالبان مسئوليت حمله را به به عهده گرفت و هم چنين حزب اسلامي حكمتيار –بخوانيد موسسين طالبانيسم- خود را شريك دارد ماجرا اعلام كرد.

در باره حوادث مذكور تحليل‌هاي مختلف رسانه‌اي صورت گرفته و حامد خان نيز آن‌را به «دشمنان ترقي و آباداني افغانستان» نسبت داده است. اين‌كه ماجرا سر در آستين چه كسي دارد و كدام تحليل درست مي‌باشد خداي پاك بيشتر مي‌داند، امّا در مجموع به نظر مي‌رسد اغلب تحليل گران درجدي نبودن مسأله هم نظر باشند زيرا:

1-عمليات ترور به حدّي ساده ترتيب شده بود كه في‌الفور بنابه اعلام مسئولين چند نفر دستگير شدند. اگر مسأله جدي مي‌بود اولا لزومي نداشت آن‌همه آدم مسلح براي ترور تشريف فرما شوند و ثانياً از ميان همه‌ي آن‌ها يكي پيدا مي‌شد كه از غوغاي پيش آمده و فرار محافظان كرزي صاحب، نهايت استفاده را برده و تير خلاص رئيس جمهور را بر سينه و يا سر او بنشاند؛ در حاليكه اين‌گونه شد و حتي مهاجمان نيز از ترس اصابت «مرمي‌هاي هوان» به جاي فرار به سمت اردوگاه محافظان گارد ملي پناه بردند.

2-اگر واقعاً قرار بود كرزي صاحب دار فاني را وداع گويد و عمليات واقعاً تروريستي باشد، وقتي رئيس جمهور به همراه وزير دفاع خود تا نزديكي سينما فرخي –محل شيليك- رفته بودند در همان مكان كار تمام مي‌شد.

به هر حال اين‌كه ريشه‌هاي طالبانيسم در انفجار‌هاي هشت ثور تأثير گذار بودند شكي نيست، امّا اين ريشه‌ها به جاي آب خوردن از قندهار و هلمند و ....، در اطراف شخص رئيس جمهور تنيده‌ شده‌اند كه سر در جيب تمامت خواهي پشتونيزم و دست در كاسه‌ي رئيس جمهور دارد. اگرچه خود كرزي از پس پرده ماجرا بي‌خبر باشد ولي همين خاطر خواهي ايشان از طالبان  و سياست‌هاي قوم مدارانه شايد روزي كار به دست ايشان بدهد و سرانجام توسط طالبان و يا مخالفان طالبان به ديار باقي رهسپار گردد و در عالم قبر و در اوج تنهايي و بي‌كسي با خود بگويد: «خود كرده را تدبير نيست»

+ نوشته شده در  ساعت 8:58  توسط نصرالله نظری | 

تكيه بر باد

(نگاه انتقادي به روند بازسازي در افغانستان)

 

 

مدتي است صحبت از كنفرانس باز سازي افغانستان و اين بار در فرانسه بازهم اخبار رسانه‌ها و محل مانور مسئولين وزارت خارجه شده است.

اگرچه آغاز اين نوع حركت و بخصوص كنفرانس توكيو بارقه‌هاي اميد را در دل مردم ما بسيار زنده كرد، امّا به نظر مي‌رسد اكنون، اين نوع خبرها خيلي خوشايند مردم نباشد؛ زيرا از آغاز روند سياسي جديد و استقرار دولت آقاي كرزي، بازسازي ملموسي به چشم مشاهده نمي‌گردد.

در كنفرانس زماني‌كه وزير وقت پلان-آقاي محمد محقق- درخواست بودجه 15 ميليارد دلاري براي بازسازي افغانستان نمود،‌ بسياري از تحليل گران مدعي شدند كه خواسته‌ي مذكور ناشي از عدم تخصص ايشان در برنامه نويسي و برآورد هزينه‌هاست. برهمين اساس در كنفرانس مذكور تنها 5/5 ميليارد دلار براي بازسازي افغانستان مكفي اعلام شد و كشورها به نسبت علاقه‌ها و سياست‌هاي خويش، بودجه‌هايي را اختصاص داند.

اكنون كه چند سالي از آن ماجرا مي‌گذرد و براساس منابع اطلاعاتي بيش از 8 ميليارد دلار به افغانستان سرريز شده است و از طرفي هرگز به افغانستان نمي‌توان گفت كشور بازسازي شده؛  اين پرسش به وجود مي‌آيد كه دلارها به كجا رفتند؟ اين نوع سئوال هاي اكثراً بي جواب و برخي مأيوس كننده است كه مردم نسبت به بازسازي نا اميد مي سازد و اخبار مربوط به آنرا جدي نمي گيرند.

در پاسخ به سوال فوق مي توان دلايل ذيل را بر شمرد:

1-عدم اختصاص بسياري از بودجه ها به دولت افغانستان: براساس شواهد موجود كشورهاي تمويل كننده با اين استدلال كه دولت افغانستان قادر به هزينه، سياست گذاري و نيز اعمال نظارت بر فعاليت‌هاي باز سازي نيستند خود مستقيماً‌ به صرف كمك هاي خود پرداختند. به همين خاطر انجوها و مؤسسات بي شماري وارد افغانستان و تنها با هدف كسب بودجه‌هاي اختصاصي و صرف آن براي پرسنل و انجينران خود به فعاليت شروع كردند. به طور مثال طبق ادعاي جناب بشر دوست، پس از امضاي قرا 5/1 ميليون دلاري ساخت يك مدرسه با يكي از مؤسسات خارجي، در همان ساعت و در اتاق بغل همان قرار داد از طرف مؤسسه مذكور با پيمانكار افغاني به مبلغ يك ميليون دلار امضاء شد و پانصد هزار آن در جيب صاحب امضاي خارجي ماند و از طرفي معلوم نشد كه از يك ميليون باقي مانده واقعاً چند درصد آن به بازسازي مدرسه اختصاص يافت.

2- نبود نگاه كلان به صرف بودجه ‌ها: بسياري از فعاليت‌هاي بازسازي صرف برنامه‌هاي شده كه اصولاً‌ اولويت نداشتند مثل جوي‌كاري، سرك سازي بدون قير و ..... تازه اين نوع فعاليت‌ها به دليل فقدان زيرساخت سازي لازم بعد از مدت كوتاهي دوباره تخريب شدند.

3-انجام نشدن درست پروژه ها: اگرچه در برخي از موارد كارهاي بزرگي انجام شد و از آنان به عنوان نمودهاي بازسازي ياد مي‌شود با اين حال اين پروژه‌هاي خود نا اميد كننده است به طور مثال سرك قندهار –كابل آباد نشده دوباره خراب شده است.

4-عدم مطابقت بودجه‌هاي اعلامي با بودجه‌هاي واقعي: برخي از كشورها برخلاف ادعاي خويش به جاي اختصاص پول اقلام غير نقدي و نيز برخي از حمايت هاي گدشته‌ي خويش را مبادله ارزي نمودند و آنها چند برابر به دلار محاسبه كردند.

5-نگاه سكتاريستي به پروژه بازسازي: اگرچه در تخريب تمام افغانستان از سهم مساوي بهره دارند، ولي با اين حال در قمست بازسازي تنها به بخش هايي از كشور توجه شده است بخش‌هايي كه به جنوب افغانستان و بيشتر پشتون‌ها اختصاص دارد. در غير اين موارد در ساير ولايات هيچ نوع بازسازي كلاني را مشاهده نمي‌كنيم.

در نتيجه؛ از آن عملكرد كشورهاي كمك كننده و نيز سياست‌هاي اعمالي دولت بر‌مي‌آيد،  دل خوش كردن به بازسازي افغانستان از طريق حمايت هاي خارجي، همانند تكيه كردن برباد است كه در واقع سرابي بيش نيست و ما از نگاه راهبردي و استراتژيك باز مي‌دارد، نا اميدي به بار مي‌آورد و در نهايت سرخوردگي و عدم اتكاي به خود.

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:45  توسط نصرالله نظری | 

نقش دین و رسانه‌ بر همگرايي

 

 

 

جامعة ايده‌آل در فرهنگ ديني،‌ جامعه‌اي است كه براساس وحدت و همبستگي اداره گردد. به همين خاطر ادبيات ديني سرشار از بايسته‌هايي است كه در آن‌ها الزام به همگرايي و همپذيري مورد تأكيد واقع شده است. به طور مثال پيامبر اسلام«ص»  فاصله گرفتن از جامعة اسلامي را عامل خروج از حوزة اسلام معرفي كرده[i] و در برابر آن از همگرايي و وحدت به «رحمت» و «بركت»‌ تعبير كرده است.[ii]

توجه به امر وحدت و همگرايي در اجتماع اسلامي به حدّي جدّي است كه پيامبر خدا«ص» در اين راستا، ساختار اجتماعي زمان خويش را بر هم زد و اساس بنيان اجتماعي را بر بناي اخوّت و وحدت بنيان نهاد. پيش از ايشان و ظهور اسلام، عصبيت قبيله‌اي،‌ نقش بسيار مهم و كليدي در تصميم‌هاي قبيله‌اي ايفا مي‌كرد. افراد قبيله براي حراست از ارزشهاي قبيله‌ از جان خويش مايه گذاشته و همة افتخارات خويش را در لابلاي افتخارات قبيله‌اي جستجو مي‌كردند. اين قبيل تعصب‌ها كه بعضاً جنگ‌هاي فرسايشي و طولاني مدتي را به وجود مي‌آورد و در يك مورد از آن قبايل «اوس» و «خزرج» سال‌هاي متمادي براي زعامت يثرب مبارزه كرده بودند،‌ خود بسيار نقش اساسي و مهم در پايه ريزي حكومت اسلامي ايفا كرد. پس از كاهش نقش سران قبيله هاي مذكور و محوريت يافتن پيامبر اكرم«ص»، زمينة بسيار مساعدي فراهم آمد تا ايشان براي هميشه ساختار اجتماعي مبتني بر ذهنيت‌هاي قبيله‌اي را مطرود ساخته و ساختار جديدي را پايه ريزي نمايد. اين ساختار كه با زير بناي باورهاي ديني شكل گرفته بود، در قالب «امّت واحده» تجلّي يافت و از سوي خداوند نيز تأييد گرديد و بر اثر آن آياتي كه مسلمين را به عنوان «امت اسلامي» مخاطب قرار مي‌دهند، نازل گشت.

پديدة امت كه مبتني بر وحدانيت خدا، رسالت پيامبر و پيام‌هاي قرآن و آموزه‌هاي مشترك ديني است، هم اكنون نيز همة معتقدان به دين اسلام را به اصول اساسي خود فرا مي‌خواند و از آن‌ها مي‌خواهد كه حداقل در درون حوزه‌هاي سرزميني خويش كه براساس قرار داد وستفالي نام خاصي پيدا كرده‌اند، به همگرايي و همپذيري اهتمام ورزند.

نظر به اهميت همگرايي در جوامع اسلامي، به نظر مي‌رسد از مجموع كاركردهاي رسانه‌ها،‌ نقش آن‌ها بر جامعه و به خصوص جامعة بيمار ما بسيار بسيار حياتي و حائز اهميت است. باتوجه به اين اهميت، در ابتدا كاركرد‌هاي رسانه بر جامعه و در ادامه وضعيت فعاليت‌هاي رسانه‌اي در كشور خويش را تحليل مي‌كنيم:

براساس نتايج تحقيقات انجام شده در غرب، رسانه‌ها از خصوصيات همگرايانه و واگرايانه برخوردارند؛ به اين ترتيب كه اگر چنانچه رسانه‌ها از تنوع كمتري برخوردار باشند و برنامه‌هاي آنها تقريباً‌ مشابه و يا ارزش هاي مشتركي را تبليغ نمايند،‌ سهم بسزايي در ايجاد همگرايي و وفاق اجتماعي به دوش خواهند گرفت. براساس تحقيقات كورن هاوزر، رسانه‌ها با عملكرد مثبت خويش،‌ در فرايند اجتماعي شدن اعضاي جامعه و ارائه ارزش‌ها و اعتقادات مشترك و در نهايت به اضمحلال شخصيت افراد و هويت هاي خاص كمك شاياني نموده است.[iii]

در مقابل، اگر چنانچه رسانه‌ها تخصصي و متعدد شوند و از طرفي هر جمع يا گروهي وسايل ارتباطي خاص خودش را داشته باشد، موجبات احراز هويت هاي گروهي و در نتيجه تنوع و واگرايي در جامعه فراهم مي‌شود. چراكه تحقيقات گوناگون نشان داده است پيام هايي كه در مطبوعات، سينما، راديو، تلويزيون و تبليغات پخش مي‌شوند،‌ به افراد خارج از زمينة خاص اجتماعي آن‌ها دستيابي نخواهد داشت. به عنوان مثال كورت لوبن نشان داده است كه تبليغات زماني به خوبي مؤثر مي‌افتد كه با در نظر گرفتن محيط اجتماعي تهيه شوند. و مطالعاتي كه در مورد اثرات سياسي تبليغات به عمل آمده، نشان داده شده است كه زماني افراد از تبليغات تأثير مي‌گيرند كه محتواي آن با عقايد و نظرات گروههايي كه بدان تعلق دارند، هماهنگي داشته باشد و موجبات جذب بهتر آنان را در داخل اين گروهها فراهم آورد.[iv]

با نظر داشت كاركردهاي فوق، در خصوص فعاليت‌هاي رسانه‌اي در كشور بايد اذعان كرد كه جامعة ما با چند مشكل اساسي مواجه است كه اين مشكلات به طور طبيعي بر كاركردهاي رسانه‌ها تأثير گذاشته و عملكرد آن‌ها را واگرايانه مي‌سازد. به عنوان مثال از مهمترين چالش‌هاي فراروي فعاليت‌هاي رسانه‌اي، وجود شكاف‌هاي قومي-مذهبي و عوامل بستر ساز و تقويت كنندة آن است.

تاريخ پرفراز و نشيب و عموماً‌ دخالت‌هاي خارج از كشور و بعضاً سياست هاي سكتاريستي دستگاه حاكمه،‌ باورهاي ذهني مردم را قوم مدار و مذهب نگر ساخته است كه بر همين اساس هرگونه فعاليت فرهنگي در ابتدا، با ذهنيت‌هاي از پيش ساخته و نسبتاً‌ منفي تحليل و ارزيابي مي‌شوند. ذهنيت‌هايي كه براساس چارچوبه هاي خاصي شكل گرفته و از سمبول‌ها، نمادها، اسطوره‌ها و افراد خاصي تقدير مي‌كنند.

از آن‌جا كه اكثر رسانه‌هاي جديد در اختيار شخصيت‌هاي قومي-مذهبي است و ذهنيت موجود در جامعه نيز به اين سمت گرايش دارد، در نتيجه بيم آن مي‌رود كه يافته‌هاي مطالعات انجام شده در غرب، در كشور ما نيز تكرار شود و رسانه‌ها به جاي ايجاد هويت جمعي به تقويت هويت‌هاي گروهي بپردازند. اگرچه تاكنون رفتارهاي واگرايانه به صورت سياست گذاري شده در فعاليت‌هاي رسانه‌اي كشور قابل مشاهده نيست؛ امّا با اين حال رشد بيمارگونة شكل گيري رسانه و غفلت جدي نسبت به پشتوانه‌هاي نرم افزاري لازم براي اين امر، رسانه‌هاي ما را به سوي تقليد و واردات كشانيده و چه بسا كه از اين رهگذر، پيام‌هاي واگرايانة وارداتي-تقليدي انتقال يابند.

البته برخي عملكرد‌هاي مثبت رسانه‌ها را نبايد ناديده گرفت. عملكردهايي كه به همگرايي ملي و وفاق اجتماعي كمك نموده‌اند. به عنوان نمونه، حداقل در سال گذشته، رسانه‌ها نسبت به پخش و انعكاس برنامه‌هاي مناسبتي تاحدودي مؤفق عملكرده‌اند. بطوريكه اخبار مربوط به برگزاري مراسم عزاداري‌هاي شيعيان در ماه محرم، از طريق اكثر رسانه‌هاي ديداري، شنيداري و مكتوب تحت پوشش قرار گرفت و حتي برخي از آن‌ها با محوريت قراردادن اين موضوع، براي ايجاد گفتمان مشترك، تلاش كردند.

به نظر ما شرايط پس از طالبانيسم، دست كم در حوزة دين و مذهب، بي‌نظير و كاملاً‌ تقريبي است. اين شرايط تأثيرات خويش را بر بسياري از فعاليت‌هاي رسانه‌اي برجاي گذاشته‌است. امّا به نظر مي‌رسد حفظ و تداوم اين روند تنها تا زماني ممكن است كه رقابت هاي سياسي با نقاب و پوشش ديني و اين بار در قالب فعاليت‌هاي رسانه‌اي دامن زده نشود و از رسانه‌ها براي پيشبرد اهداف گروهي و قومي استفاده نگردد.

 



[i] - كليني، اصول كافي، تهران: دارالكتب الاسلاميه، 1365،  ج1، ص404

[ii] - مجلسي محمد باقر، بحار الانوار،‌ بيروت: مؤسسه الوفاء، 1404هـق.، ج28، ص 104

[iii] - كازنو ژان، جامعه شناسي وسايل ارتباط جمعي، مترجم: دكتر باقر ساروخاني و دكتر منوچهر محسني، تهران: انتشارات اطلاعات، چاپ هشتم، 1384، ص37

[iv] - همان ص 38.

 

+ نوشته شده در  ساعت 8:50  توسط نصرالله نظری | 

رسانه‌ها و انسان متدين

 

 

انسان نظر به آفرينش خويش از ويژگي‌هاي خاصي برخوردار است؛ در نوشتار پيش روي نگاه دين به برخي از اين ويژگي‌ها و كاركرد رسانه‌ها بر آن بررسي مي‌كنيم:

1- تفكر

در نگاه دين وجه تمايز انسان از ساير موجودات، قدرت تعقل و انديشة اوست؛‌ اين ويژگي به حدي ممتاز است كه وقتي فرشتگان الهي نسبت به جانشيني انسان بر روي زمين اعتراض كردند و به دليل بعد مادي وجود انسان او را خونريز و شرور قلمداد نمودند، خداوند در پاسخ، كلّيت انسان از اين اتهام را تبرئه نمود و فرمود كه به برخي از انسان‌ها با ويژگي‌هاي خاص، علم به اسماء را آموخته كه عامل بازدارندة فساد و خونريزي است.

هرچند همة انسان‌ها خليفت الله نيستند همانگونه كه همة آن‌ها شرور و خونريز نيستند، اما با اين حال وجود تصريحات و تأكيدات بسيار در خصوص تعقل، تدبر و تفكر، حاكي از اين واقعيت است كه انسانيت انسان زماني معنا مي‌يابد كه همو از قدرت فكر و انديشه‌اش بهره گيرد. و زير بناي تصميم سازي‌هاي خويش را تفكر و انديشه قرار دهد.

رسانه‌ها كه در پي خلق عالم انتزاعي هستند و همواره در اين راستا سياست گذاري مي‌شوند، تلاش وافري دارند كه اين ويژگي منحصر به فرد انساني را از او گرفته و فرصت تفكر و انديشيدن را از او سلب نمايد. به همين خاطر با فيلم‏ها و سريال‌هاي ملودرام که به شکل معجزه‏آسايي پايان خوش و رؤياگونه پيدا مي‌كنند، و نيز برنامه‏هاي به اصطلاح سرگرمي و شاد و به ويژه تبليغات تجاري و...، مخاطب خويش را به يك عالم انتزاعي وارد مي‏کنند. تكرار اين امر در تلويزيون‌هاي مختلف رفته‏رفته به جايي مي‏رسد که مخاطبين رسانه معتادگونه، براي فرار از رنج خودآگاهي و بيداري و نيز براي فرار از ناکامي‏ها و سرخوردگي‏هايي که در دنياي ماديت‏محور، به شدت فراوان است، به اين عالم انتزاعي پناه مي‏برد تا با ياري تخدير رسانه‏اي، براي مدتي هرچند کوتاه، دردهاي خويش را فراموش کند و از مسئوليت‏هايي که همواره وجدانش، او را بدان يادآور مي‏شود، خلاصي يابد.

در كشور ما، تجاري بودن اكثر رسانه‌ها و نگاه درآمد زايي به برنامه‌هاي روي آنتن، رويكرد تأسف باري را به وجود آورده است كه در ساعات اوليه شب و اوج تماشاي تلويزيون، هريك از شبكه‌ها تلاش مي‌كند تا مخاطبين بيشتري را مجذوب خويش سازد. بدين منظور اكثر برنامه‌ها با پرسوناژهايي پخش مي‌شوند كه با ذائقة پوپوليستي متناسب با فرهنگ توده‌اي باشد. به همين خاطر، انواعي از برنامه‌هاي رقص و آواز، فيلم‌هاي سرگرم كننده و برنامه‌هاي مهيج براي مخاطبين خسته از فعاليت‌هاي روزانه سر ريز مي‌شود تا زمينة پخش پيام‌هاي تجاري فراهم آيد.

چنين رويكردي به فعاليت‌هاي رسانه‌اي و نگاه صرفاً تجارتي به برنامه‌ها، نه تنها زمينة تفكر را فراهم مي‌آورد بلكه با سلب امكان انديشيدن از افراد، آنان را  در دنيايي غوطه ور مي‌سازند كه فاقد عناصر انديشه‌اي و متناسب با فرهنگ توده‌اي است. فرهنگي كه فاقد چالش‌ها و جذابيت هاي فكري است و مردم غوطه ور در آن سهولت و آرامشي كه در در تخيل و گريز از واقعيت وجود دارد را ترجيح مي‌دهند. فرهنگي كه تلاش براي انديشيدن را محكوم كرده و واكنش هاي هيجاني و احساسي را خلق مي‌كنند و از پيام گيران خود انتظار ندارد از قوه تفكر خود استفاده كند،‌تلاش كنند و واكنش هاي خود را ايجاد كنند.[i]

2- مصرف گرايي

فرهنگ ديني انسان را به اعتدال و ميانه روي دعوت مي‌كند و از او مي‌خواهد كه در دخل و خرج، هزينه‌ها و در آمدهايش اقتصاد را پيشه سازد.[ii] به اين معني كه با نياز سنجي صحيح، درآمدهاي حاصل از فعاليت‌هاي اقتصادي خويش را هزينه نمايد. به عبارت روشن‌تر، دين در هزينة درآمدها، از انسان مي‌خواهد كه آگاهانه تصميم بگيرد و با در نظر داشت مسئوليت خويش در برابر خانواده و جامعه علاوه بر تأمين نيازهاي فردي به تأمين نيازمندي‌هاي اجتماعي نيز مبادرت ورزد.

فرهنگ برساخته بر باورهاي ديني به انسان ياد آور مي‌شود كه او  براي تأمين معيشت خانوادة خود مسئول و تلاش او در اين جهت بسان مبارزه و جهاد در راه خداست. ولي با اين همه چنين نيست كه او همه چيز را براي خود و خانواده‌اش بخواهد، بلكه دين به او الزام مي‌كند كه قسمتي از درآمدهاي مازاد خويش را در قالب «انفاق»، «زكات»‌ و «خمس» و .... به هم نوعان خود بپردازد. و علاوه بر دريافت پاداش معنوي در ساختن جامعة عاري از فقر و تهيدستي شريك باشد. در حاليكه برخلاف اين نگرش، رسانه‌ها با پخش پيام‌هاي پي در پي تجاري، تلاش مي‌كنند تا درآمدهاي مخاطبين خويش را سمت كالاهاي توليدي صاحبان سرمايه و تكنولوژي جذب كنند.

اصولاً غرب پس از توليد انبوه انواعي از كالاها و انباشته شدن آن‌ها در انبارها به اين فكر افتادند كه مصرف گرايي را اشاعه دهند، لذا از ابزارهاي تكنولوژيك ياري گرفتند و با ايجاد برنامه‌هاي تفريحي و پخش پيام‌هاي تجاري در اين امر مؤفق شدند چراكه پيام هاي بازرگاني ظاهر جذاب دارند، و نقل قول هاي زيركانه‌‌ي آنها از فرهنگ عامه و هنر عامه بر مي‌خيزد.[iii]

در افغانستان كه فعاليت رسانه ها وابسته به درآمدهاي ناشي از پخش پيام هاي تجاري است و از طرفي بازار كشور از محصولات صرفاً مصرفي و لوكس انباشته شده است، و مهم تر از همه درصد بالايي از مخاطبين رسانه‌ها، پيام گيران توده‌اي هستند؛ به نظر مي‌رسد كه پيام گيران در مقابل نفوذ مؤثر رسانه هاي جمعي آسيب پذير شوند و به زودي در مقابل وسوسه خريدن كالاهايي كه براي فرهنگ توده‌اي توليد مي‌كنند، تسليم گردند و لذت كاذب مصرف جمعي اراده شان را سست كرده و آنها را در معرض استثمار تجاري كه انگيزه فرهنگ توده‌اي است قرار ‌دهند.[iv]

3- از خودبيگانگي

اهل سلطه براي تسخير ديگران، از طريق ضعف‏ها و نقص‏ها و نيازهاي آنان وارد عمل مي‏شوند. خرگوش را با هويج مي‏فريبند، موش را با پنير و کبوتر را با دانه. في‏المثل، ديدن فيلم‏هاي بروسلي، جيمز باند يا رمبو مي‏تواند مخاطب مستعد را از راه پاسخ‏هاي مناسبي که به نيازهاي کاذب قوه غضبيه‏اش مي‏دهد، از خود بيگانه کنند، به تسخير کامل بکشاند و استعدادهاي بالقوه شيطاني‏اش را در اين سو به فعليت برساند[v]

البته بيگانه شدن از خود تنها براي فرهنگ‌هاي توده‌اي مطرح نيست بلكه همانطوريكه شيگتو تسورو ژاپني مطرح مي‌كند، در اين جهان پرقدرت ارتباطات، ممكن است حتي مجبور شويم براي شهرونداني كه در نظام سرمايه داري زندگي مي‌كنند يك نوع جديد «از خود بيگانگي» را مطرح سازيم.[vi]

شكي نيست كه رسانه‌هاي كشور به دليل انتقال پيام هاي رسانه‌هاي مبداء و پخش فيلم‌هاي توليد شده در بستر فرهنگ‌هاي بي‌ديني، از پتانسيل بسيار بالايي در ايجاد ازخودبيگانگي مخاطبان خود برخوردار است. اين ظرفيت از طريق پخش برنامه‌هايي به كار مي‌رود كه براثر آن‌ها انسان با ارزش‌هاي انساني خود بيگانه مي‌گردد. و در واقع خوي انساني خود را كه بر بناي فطرتش استوار گرديده، به فراموشي مي‌سپارد. اين تأثير پذيري بيشتر از برنامه‌هايي صورت مي‌گيرد كه در آن توجه به ارزش‌هاي انساني و ويژگي‌هاي ممتاز آدمي، محترمانه به ماوراي جهان صداها و تصاوير رانده مي‌شوند.

در ادبيات فرهنگ ديني انسان وقتي با خود بيگانه شد خداي خويش و در نتيجه مهمترين سرماية خويش را نيز به فراموشي مي‌سپارد[vii] و در نهايت تمام آگاهيهاي خويش نسبت به جامعه، دين و ملّت خويش را از دست مي‌دهد.



[i] -استريناتي، همان، ص38.

[ii] - كليني، همان، ج4، ص53 (عن ابي عبدالله«ع»: ضمنت لمن اقتصد ان لا يفتقر)

[iii] -استريناتي، همان، ص305

[iv] -استريناتي، همان، ص25

[v] -آويني سيد مرتضي، آيينه جادو، تهران: ساقي، چاپ سوم، 1381، ج1، ص 13.

[vi] -شيلر، همان، ص255

[vii] - سوره حشر آيه 19 « وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:19  توسط نصرالله نظری | 

سامرا دوباره احياء مي‌شود

ميلاد پر فروغ امام حسن عسكري «ع» بر تمام آزاد انديشان جهان مبارك باد.

 

 

 

امام حسن«ع» مي‌فرمايند: «من ركب ظهر الباطل نزل به دار الندامه؛ كسي كه سوار مركب باطل شود به يقين پيشمان خواهد شد.»[1]

امروز كه مي‌خواستم به شما خوانندگان محترم هديه‌اي از امام حسن عسكري«ع» تقديم نمايم، با اين حديث گهربار مواجه شدم. توجه و تأمل در حديث فوق شادي عيد ميلاد را مضاعف ساخت، چرا كه غمگيني‌ها و آزردگي‌هاي ناشي از تخريب حرمين امامين عسكريين«ع» در دو سال پيش باتوجه به اين حديث شريف بر طرف مي‌گردد. در ذيل به اختصار چگونگي اين امر را توضيح مي‌دهيم:

بدون شك عاملان حادثه‌ي تروريستي سامراء از اقدام خويش چند هدف اساسي و عمده را دنبال مي‌كردند:

1- تضعيف موقعيت سياسي شيعيان عراق با دامن زدن به اختلافات مذهبي اط ريق بر انگيختن احساسات مذهبي ايشان و اقدام متقابل.

2- تخريب حرمين عسكريين در سامراء براي زهر چشم نشان دادن شيعيان شهر سامراء كه در اقليت به سر مي‌برند.

3- وهن مقام معنوي عتبات عاليات از طريق ترساندن زائرين.

پس از گذشت دوسال، اگر به تحليل اهداف فوق بپردازيم به درستي مي‌بينيم كه امام«ع» با الهام از وحي به چه نكته‌ي ژرف و راهگشايي اشاره فرموده‌اند.

تحليل حوادث عراق به خوبي نشان مي‌دهد كه موقعيت شيعيان در اين كشور نه تنها تضعيف نگرديده بلكه به ثبات نسبي نيز نزديكتر شده است و اگر چنانچه نا امني‌ها اين كشور را تهديد مي‌كند، اين امر تنها متوجه شيعيان نيست بلكه همه‌ي مردم عراق را در بر مي‌گيرد.

علاوه بر اين شيعيان عراق پس از حادثه تروريستي طراحي شده نه تنها به اقدامات متقابل دست زدند بلكه با تصميم‌سازي‌هاي منطقي و مصلحت نگرانه‌ي مرجعيت شيعي، از بروز هرگونه اقدام احساسي جلوگيري نمودند و هم اكنون مي‌رود كه حرم مذكور با شكوه تر و با عظمت تر از گذشته تجديد بنا شود و سيل زائرين هم كه نسبت به گذشته به مراتب افزون تر مي‌شود.

البته دشمنان اسلام و ملّت عراق از تجارب گذشته‌ي خويش عبرت نمي‌گيرند و هم اكنون خانه‌هاي شهرك صدر را بر روي مردم آن خراب مي‌سازند اما شكي نيست كه اين حوادث نيز در نهايت به نفع حق به پايان خواهد رسيد و حديث گهربار امام حسن عسكري«ع» مصداق ديگري مي‌يابد.



- بحارالانوار، ج75، ص380[1]

 

+ نوشته شده در  ساعت 22:14  توسط نصرالله نظری | 

اندك اندك جمع چوپان مي‌رسد

 

 

اگرچه فرضيه «توحش پشتون‌ها»ي اسد بودا افراطي به نظر مي‌رسد اما تطبيق آن در خصوص كوچي‌ها تا حدود بسياري منطقي است. فرضيه‌ي مذكور كه در واقع مصداقي از نظريه ابن خلدون است، در صدد اثبات اين امر مي‌باشد كه نقش مهم بيابانگردي و زندگي در طبيعت و با حيوانات را در روحيات افراد را بررسي نمايد.

كوچي‌ها كه پديده‌ي كاملاً‌ سياسي است در ايجاد ناامني‌ها و نابرابري‌ها همواره نقش‌هاي بسيار مهم و كليدي ايفا كرده‌اند. اين جماعت به دليل سكني گزيني در دامان طبيعت و مراوده با قبايل سرحدي از روند سياسي موجود در كشور همواره به نفع خويش بهره برداري نموده و در اغلب موارد به تعدي و تجاوز اقدام كرده‌اند.

در نظام سياسي جديد كشور به رغم تعريف قانون اساسي و تعهد ضمني همگاني به پايبندي نسبت به آن، بازهم كوچي هر از چندگاهي روال پيشنه‌ي خويش را در پيش گرفته و در مناطق هزاره نشين تجاوز نموده است و با استناد به اسناد خود ساخته و بعضاً اجبار آميز نسبت برخي از مالايمك مردم اهلي را به تصرف مجدد خويش در آورده و از حمايت‌هاي دولت نيز برخوردار بوده است.

نگاه انتقادي ما نسبت به كوچي، به مشي تاريخي و اقدامات آن‌ها مربوط نمي‌شود، اگرچه هجمه‌هاي ناجوانمردانه‌ي سال گذشته در بهسود و ساماندهي طالبانيسم در قالب كوچي‌ها، غير قابل پذيرش است. ليكن با اين همه، ما باورداريم كه تفكر رايج در ميان كوچي‌ها و نيز حاميان نژادي ايشان به مراتب خطرناك تر از هرچيز ديگري است.

در روزهاي اخير تعداد صد نفر از وكلاي پارلمان در اعتراض به تصويب قانون انتخابات و ماده نهم آن كه تمام افغانستان را حوزه‌ي انتخاباتي كوچي‌ها مي‌داند، و نيز در اعتراض به سخنان علم گل كوچي از شركت در جلسات پارلمان خود داري كرده‌اند.

علم گل در ارتباط به موضوع گفته بود كه افغانستان در اصل از آن كوچي هاست و ساير اقوام در اين كشور مهاجرند.

چنين سخناني اگرچه تازگي ندارد امّا نظر به مصالح و منافع ملّي كه همه در حد توان خويش تلاش دارند تا آنرا در نظر بگيرند، از واقعيت‌هاي تلخي پرده برمي‌دارد كه براساس آن‌ها نگاه سكتاريستي به پاليسي‌هاي سياسي آشكار مي‌شود.

تاريخ و نيز سمبول‌هاي تاريخي ما سابقه‌ي حضور اقوام در كشور را به خوبي بازگو مي‌كنند. و آشكار مي‌سازند كه مهاجرين واقعي چه كسي هستند. به عنوان مثال ترديدي نيست كه بت‌هاي بودا در باميان از قدمت چندهزار ساله برخوردار است. آنطوريكه باستان شناسان اذعان كرده‌اند، و مانيز شاهد آن بوديم كه صورت بت مذكور همانند چهره‌هاي مردمي است كه هم اكنون به عنوان قدم هزاره در كشور زندگي مي‌كنند. بديهي است صورتگران آن‌روز در هنگام خلق اثر بي بديل خويش با الهام از محيط پيراموني‌خود هنرمندي نموده است نه اينكه چهره هايي بيافرينند كه در آن سرزمين اساساً‌ حضور نداشته باشد.

بنابراين كوچي‌ها با علم به اينكه‌ مالك افغانستان همه‌ي اقوام ساكن در آن كشور مي‌باشند صرفاً به خاطر باورهاي قومي و متأثر از جهالت خويش و يا شايد در راستاي سياست‌هاي خارج از مرز‌هاي كشور هرازچندگاهي به اقدامات و موضعگيري‌هايي اقدام مي‌كنند كه در نهايت منافع ملّي را تهديد مي‌سازد. اين جماعت چوپان كه به خاطر الطاف كوچي هاي كراواتي خويش هم اكنون تعدادي نماينده در پارلمان دارند، احساس مي‌كنند كه قادرند تا همانند گذشته با سرنوشت ملت بازي و تاريخ ما را به سخره بگيرند.

+ نوشته شده در  ساعت 9:33  توسط نصرالله نظری | 

تعامل دين و رسانه

 

 

دين در دنيايي كنوني سرنوشت خويش را بسيار بيشتر از قبل در گرو فعاليت‌هاي رسانه‌اي مي‌بيند. نفوذ گسترده رسانه‌ها در خانه‌ها و خلوت‌هاي افراد، افزايش روند روبه رشد و پيچيده‌ي زندگي‌هاي نسبتاً مدرن و تلاش فزاينده براي فعاليت‌هاي معيشتي، كارآمدي تبليغ چهره به چهره را به شدت كاهش داده است. در دنيايي مجازي كه رسانه‌ها خلق مي‌كنند، افراد به سمت اتميزه شدن به پيش مي‌رود و روحيات فردي به نسبت روحيات جمعي رشد بيشتري به خود مي‌گيرد از اين رو دين براي گسترش باورهاي خويش ناگزير است كه تعامل گسترده تري را با رسانه‌ها برقرار كند.

تبليغات مناسبتي و مقطعي و انجام آن به شيوه‌هاي بعضاً ناكارا، به رسانه اين امكان را مي‌دهد كه سيطرة فعاليت‌هاي خويش را در حوزه‌هاي خصوصي افراد نيز دخيل سازد. از همين رو اگر سياست گذاري در فعاليت رسانه‌اي دين ستيزي باشد، نبرد نابرابري به وجود مي‌آيد كه مبلغان ديني از شانس پيروزي بسيار كمي برخوردار خواهند بود و در مقابل اگر چنانچه رسانه‌ها براي ترويج آموزه هاي ديني كمر همّت ببندند خدمات بسياري بزرگي را به دين خواهند كرد.

بررسي نقش آفريني رسانه در ترويج يا تحريف آموزه هاي ديني در دوره‌ي معاصر به خوبي گوياي واقعيت فوق است. غرب هرچند تلاش دارد تا به نحوي خلأ ناشي از فقدان معنويت را بكاهد ولي با اين حال به خوبي آگاه است كه افزايش روحية دين باوري در نهايت به نفع اسلام و آموزه هاي قرآني آن خواهد انجاميد،‌ لذا استراتژيست‌هايي چون هانتينگتون با طرح نظريه «جنگ تمدن‌ها» رويارويي فرهنگ مسيحي با فرهنگ اسلامي را حتمي قلمداد مي‌كنند و از سردمداران هژموني ليبرال مي‌خواهند كه سياست‌هاي راهبردي خويش را در اين راستا طراحي و عملياتي سازند.

براساس همين نگرش، پس از يك اقدام ناشايست رسانه‌اي در تحريف تاريخ اسلام و تخريب چهرة پيامبر اكرم«ص» توسط سلمان رشدي و حمايت غرب از آن، در سال‌ها و روز‌هاي اخير نيز شاهد تكرار حوادث مشابه هستيم. بطوريكه در آخرين نمونه از اين دست اقدامات، ويلدرز، سناتور هلندي فيلمي اهانت آميزي ساخته است كه در آن به مقايسه قرآن و كتاب «نبرد من» هيتلر مي‌پردازد و هردو داراي پيام‌هاي واحد و خونين قلمداد مي‌نمايد.

البته اين گونه اقدامات كه به شدت واكنش‌هاي مسلمين را هم برانگيخته است، قابل دفاع و يا واكنش است چراكه دست اندركاران آن با برداشت‌هاي خاص خويش به تحريف باورها و تاريخ اسلام مي‌پردازند و به طور يقين اگر كسي بخواهد داوري منصفانه داشته باشد، اين توطئه‌ها را نمي‌پذيرد. شايد به همين خاطر باشد كه بعضاً همين ضد تبليغ‌ها به تبليغ تبديل مي‌شوند.

امّا به نظر مي‌رسد خطر اصلي انعكاس آن‌دسته از فعاليت‌ها و مناسك ديني توسط رسانه‌هاست كه ما به نادرستي به انجام آن مي‌پردازيم درحاليكه اين گونه اقدامات هم بدعت گذاري در دين است و هم بهانه‌اي براي تخريب اسلام و تحريف آموزه‌هاي آن. به عنوان مثال بحث عزاداري شيعيان كه در ماه محرم توجه انواعي از رسانه‌ها را به خود معطوف مي‌دارد، مستمسك بسيار مناسب براي تبليغ يا تخريب اسلام است. در اين عزاداري ها اگر به كنه فلسفة قيام و تبليغ مناسب آن توجه نشان داده شود و آموزه‌هاي موجود در آن مثل: «ظلم ستيزي»، «حق خواهي»، «مبارزه با فساد»، «فداكاري و ايثار» و .....  در مقياس جهاني تبليغ گردد، هركسي كه به ارزش‌هاي والاي انساني معتقد باشد را به سوي خود مي‌خواند و در مقابل حركت‌هاي غير منطقي و معقول نظير «علم كشي»، «قمه زني» و «تيغ زني» حتي علاقمندان به باورهاي ديني را از گرايش به دين و دين گروي مي‌گريزاند.

از آن‌جا كه بناي اصلي رسانه‌ها در غرب مواجهه با اسلام است، در نتيجه مي‌بنيم كه برداشت‌هاي رسانه‌اي و انعكاس گستردة آن، ناظر به همين تحريفات مذهبي است. به عنوان مثال يكي از فعالترين سايت‌هاي تبليغي مسيحيت[i] در بخش «اديان دروغين» با استناد به تصاوير مربوط به «قمه زني» و «تيغ زني» به معرفي تشيع مي‌پردازد  و نيز اگر در سايت معروف «گوگل» و در جستجوي موتور ويدئوي اين سايت، كلمه معادل انگليسي كلمه «شيعه»-Shiite- را جستجو كنيم، در بين 5 فيلم ويدئويي اول،  كليپي نشان داده مي‌شود كه در ابتداي آن پس از نمايش چند نمونه از نمادهاي تمدن تاريخي اروپا، ناگهان اين عبارت با قلم بسيار درشت بر روي صفحه حك مي‌شود: «اروپا بيدار شو!»؛ پس از گذشتن صحنة اول اين كليپ، صحنه‌هايي از از دسته قمه زني –كه به نظر مي‌رسد در يكي از شهرهاي اروپا انجام شده باشد- نشان داده شده و در انتها، عبارت «به زودي در شهر شما [اين صحنه‌ها تكرار خواهد شد] توجه بيننده را به خود جلب مي‌كند.

برخلاف نقش منفي رسانه‌ها در توسعه فرهنگ ديني در سطح جهاني، به نظر مي‌رسد عملكرد رسانه‌هاي كشور در خصوص ترويج برخي از آموزه‌هاي ديني به نسبت گذشته تا حدودي مثبت باشد چراكه هم اكنون خطبه‌هاي نماز جمعه، عزاداري‌هاي ماه محرم و به غير از آن سخنراني‌هاي مذهبي از برخي شبكه‌هاي تلويزيوني روي آنتن مي‌رود و رسانه هاي مكتوب به مقدار بسيار فعال و چمشگيري در اين حوزه به فعاليت اهتمام دارند. البته ممكن است برخي از متدينين دغدغه هايي را نسبت به پخش افراطي انواع رقص‌ها و شوها از بسياي از راديو تلويزيون‌هاي كشور مطرح نمايند و در افراطي ترين انتقادات خويش، از پخش اينگونه برنامه ها در ماه مبارك رمضان به «افطار با رقص» ياد نمايند.[ii]

در مجموع مي‌توان فعاليت‌هاي رسانه‌اي كشور در همه‌ي ابعاد آن‌را تقريبي ارزيابي نمود و تأثير گذاري‌هاي ملموس آن در جامعه را مشاهده كرد. به عنوان مثال در محرم امسال در شهر غزني كه به لحاظ تركيب مذهبي، شيعيان قبلاً در اقليت بودند و اكنون به دليل مهاجرت از ولسوالي‌ها درصد جمعيتي ايشان افزايش يافته‌است؛ دسته‌هاي عزاداري در سطح شهر به راه افتاده و متقابلاً برادران اهل تسنن نيز به سامان دهي دسته‌هاي عزاداري پرداخته و با حضور در جمع شيعيان پارچه‌هايي را حمل كرده است كه در آن‌ها نوشته بوده: «حسين تنها از شيعيان نيست؛ ماهم عزادار او هستيم».



[i] - http://jusus-is-savior.com

[ii] - مقاله‌اي با همين عنوان در هفته نامه مشاركت به چاپ رسيده است كه مي‌توانيد آن‌را در سايت whdat.net مطالعه نمائيد.

 

+ نوشته شده در  ساعت 12:26  توسط نصرالله نظری | 

رسانه‌ها و هويت ديني

 

 

 

هويت عبارت است از فرايند معنا سازي براساس يك ويژگي فرهنگي يا مجموعه به هم پيوسته‌اي از ويژگي‌هاي فرهنگي كه بر منابع معنايي ديگر اولويت داده مي‌شود. و براي ساختن آن از مواد و مصالحي مثل تاريخ، جغرافي، زيست شناسي، نهاد هاي توليد و باز توليد، خاطره‌ي جمعي، رؤياهاي شخصي،‌ وحي و الهامات ديني استفاده مي‌شود. در اين فرايند افراد، گروههاي اجتماعي و جوامع تمامي اين مواد خام را مي‌پرورانند و معناي آن‌ها را با الزامات اجتماعي و پروژه‌هاي فرهنگي كه ريشه در ساخت اجتماعي و چارچوب زماني-مكاني آن‌ها دارد از نو تنظيم مي‌كنند.[1]

اين پرسش كه انواع مختلف هويت ها چگونه و به دست چه كسي ساخته مي‌شوند و چه پيامدهايي را دارند، نمي توانند به صورت كلّي و انتزاعي مورد بحث قرار گيرد، بلكه امري است مربوط به متن و زمينه‌ي اجتماعي. همانطوريكه زارتسكي مي‌گويد: «سياست هاي مربوط به هويت را بايد در جايگاه تاريخي خود بررسي كرد.»[2]

اسلام با اين داعيه كه آخرين دين از سلسله اديان ابراهيمي است و جهان شمول مي‌باشد، آموزه‌هاي همچون «مالكيت مطلق خداوند»، «جانشيني و بندگي انسان»، «كرامت و آزادي انسان»، «وحدت امّت»، «برپايي عدالت»، و ........ را تبليغ نموده ؛ و براساس آن هويت خاصي را براي معتقدان خويش تعريف مي‌نمايد. كه از آن به «هويت اسلامي» ياد مي‌شود.

در دوره معاصر با پيدايش مقولات جديدي چون «جهاني شدن» و يا «جهاني سازي»، به نظر مي‌رسد مسأله هويت در كشورهاي اسلامي بسيار پيچيده تر شده باشد، زيرا به هويت قومي و ديني اين جوامع، هويت ديگري افزوده گشته كه از مدرنيته منبعث شده است. بنابراين هويت ديني در حيطه‌ي معرفت شناختي، همة عرصه هاي حضور ما را در جهان در بر نمي گيرد. سه هويت ملّي، ديني، و مدرن هريك در دل ديگري جاي گرفته‌اند و بدين ترتيب مناطق تداخلي ايجاد كرده‌اند كه هردم پيچيده تر مي‌شود و قلمروهايي كه هريك در آنها دخل وتصرّف مي‌كنند در غالب موارد با يكديگر ناسازگارند.[3] اين ناسازگاري و ناهمگوني زماني بيشتر رخ مي‌نمايد كه ما به مقوله جهاني شدن به مثابه يك پروسه نگرسته و فرصت هاي موجود در آن‌را ناچيز بدانيم.

رسانه‌ها به عنوان ابزارهايي كه در اختيار مدرنيته قرار دارد و قلمرو نفوذ گذاري آن جهاني است، در فرايند هويت سازي، نقش عمده و اساسي‌اي را ايفا مي‌نمايد. به اين ترتيب كه در آموزه‌هاي مبتني بر فردگرايي سود انگارانه، رسانه‌ها در اختيار سياست گذاري هايي قرار مي‌گيرند كه در نهايت به جهاني سازي هويت‌هاي مبتني بر آموزه‌هاي اومانيسم، لذت و منافع جويي كمك نمايد.

در مجموع، برداشته شدن فاصله‌ها و به كنار رفتن محدوديت زماني-مكاني توسط ابزار هاي تكنولوژيك جديد و سعي در جهاني سازي مبادلات اقتصادي، دغدغه هايي را به وجود آورده است مبني براين‌كه هويت سازي متأثر از تغيير و تحولات ابزارهاي ارتباطي،‌ هويت هاي ديني و ملّي را به چالش‌هاي اساسي و مهم فرا مي‌خواند و در نهايت به تضعيف آن‌ها مي‌ انجامد. بر همين اساس رابطه هويت ديني و هويت مدرن جهاني سازي شده، نگرش‌ها و ديدگاههاي متفاوتي شكل گرفته است از جمله اين‌كه برخي از انديشمندان ديني مانند حسن حنفي با يك نگاه بدبينانه، جهاني شدن را از اشكال جديد سلطه و آخرين فرآورده‌ي نامطلوب مدرنيته مي‌دانند. [4] و در نتيجه همزيستي هويت ديني و هويت مدرن را همواره متضاد و تعارض آميز قلمداد مي‌نمايند و به طور طبيعي به رسانه ها به عنوان ابزارهاي در اختيار مدرنيسم مي‌نگرند و به آن‌ها روي خوش نشان نمي‌دهند.

در برابر، برخي ديگر براين باورند كه جهان گستري، چنان شتابان و فراگير است كه كسي را ياراي آن نيست تا بنشيند و فكر كند و براي پيوستن به اين موج عظيم، راهبردي توانمند اتخاذ كنند. لذا به صورت اجتناب ناپذير قدرت فوق العاده رسانه ها را مي‌پذيرند و تلاش مي‌نمايند تا هويت ديني را مطابق با باورهاي جديد بازسازي نمايند و يا اين‌كه تن به تقدير مي‌سپارند و نجات هويتي ديني در ظهور منجي موعود جستجو مي‌نمايند.

به نظر مي‌رسد برخلاف ديدگاههاي فوق كه كاملاً‌ افراطي-تفريطي است، مي‌توان با يك نگرش خردورزانه به مقوله‌ي جهاني شدن نگريست و نسبت ميان هويت ديني و هويت مدرن را تعريف نمود. براساس اين نگرش، تلاش صورت مي‌گيرد تا با الهام از مفاهيم پوياي مشترك اديان الهي و ارزش هاي عميق انساني،‌ بحران هاي رايج در جهان باز شناسي شده و راه حل‌هاي موجود براي آن از طريق رسانه‌ها و در ابعاد و گستره جهاني ارائه گردد.

مدرنيسم كه با به گوشه راندن باورهاي ديني و سلب كاركردهاي اجتماعي دين سهمي بزرگي را در سكولاريزاسيون به عهده گرفت، انسان را به جاي خدا نشاند و هويت منهاي دين را براي او تعريف نمود و از رسانه‌هاي براي اشاعه و بسط نفوذ آن ياري گرفت. اين اقدام در نهايت به بحران معنويت و از خود بيگانگي انسان در عصر حاضر انجاميد و به تدريج چارچوب هاي شناخته شده سنّتي و بسيار ارزشمندي كه مردم مي‌توانستند از آن‌ها براي شناختن خود و جايگاه شان در جامعه استفاده كرده و هويت هاي شخصي و جمعي خود را با آرامش نسبي بپذيرند از دست رفت.[5]

اين پديده و تغيير شكل نگرش‌هاي فيلسوفاني چون ويتگنشتاين نسبت به دين و جستجوي «احساس امنيت» در هويت ديني،[6] زمينه‌هاي جديدي را فراروي قرار داده است كه در آن بازگشت به فطرت خدا آشناي انسان و توجه معنويت و در نتيجه ايجاد هويت پست مدرن مبتني بر برخي از آموزه‌هاي ديني و ارزش‌هاي انساني فراهم آورد. بديهي است رسانه‌ها در اين فرايند نيز مي توانند نقش اساسي به دوش گيرند و در جهاني سازي هويت جديد مؤثر واقع شوند.

از آن‌جا كه نقش رسانه‌هاي افغانستان در شكل دهي اين هويت جديد و ترويج آموزه‌هاي دين اسلام به موازات اديان الهي ديگر تقريباً‌ ناچيز و به منزله‌ي صفر است، بنابراين منطقي به نظر مي‌رسد كه كاركردهاي رسانه‌هاي داخل كشور بر هويت ديني موجود در جامعه‌ي خويش ‌را به بررسي بنشينيم.

در خصوص كاركردهاي رسانه‌هاي افغانستان بايد گفت كه متأسفانه خلأ ناشي از فقدان هويت ملّي و نيز وجود شكاف‌هاي مذهبي، بسترهاي خوبي براي نفوذ هويت‌هاي منبعث هويت هاي مدرن جهانيزه به وجود مي‌آورد. رسانه‌هاي فعال در كشور و به ويژه رسانه‌هاي ديداري-مفروض اصلي‌ ما- سه رسالت عمده و اساسي در پيش دارند كه به نظر مي‌رسد بررسي فعاليت‌هاي ايشان در همين سه راستا قابل مطالعه و بررسي است: يك) پيشگري از ترويج هويت‌هاي ديني متعارض با دين مردم جامعه‌ما؛ دو) تلاش براي ايجاد هويت ديني مشترك؛ سه) پرهيز از ايجاد تفرقه مذهبي و به چالش‌كشيدن هويت هاي مذهبي رسمي در كشور.

پخش بي‌محاباي سريال‌هاي خارجي و به خصوص هندي دغدغه هايي را به وجود آورده است كه رسانه‌ها نا آگاهانه به ترويج هويت‌هاي جديد مغاير با اصول اساسي دين اسلام نظير بت پرستي مي‌پردازند. اين دغدغه ها به حدي جدي است كه وزير اطلاعات و فرهنگ كشور با برداشت فوق از پخش سريال‌هاي هندي دستور توقف پخش‌آن‌ها را صادر نموده است. هرچند برخي از صاحب نظران با اين برداشت و در نتيجه دستور موافق نيستند و ما هم آن‌را افراطي تلقي مي‌نمائيم اما با از برخي غفلت‌‌ها نيز نمي توان به سادگي گذشت.

در خصوص رسالت دوم، برخي اقدامات نظير برنامه‌هاي تلويزيون تمدن مبني بر حضور مبلغان ديني مذاهب حنفي و جعفري در يك برنامه‌ي واحد و نيز حضور مولوي‌هاي حنفي مذهب در برنامه‌هاي مجزا در اين رسانه منتسب به شيعيان قابل ياد آوري است.

 



[1] -كاستلز، ج2، ص24-26.

[2] - كاستلز، ج2، ص27.

[3] -شايگان داريوش، افسون زدگي جديد هويت چهل تكه و تفكر سيار، صص162-163، مترجم: فاطمه ولياني، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز، 1380.

[4] -سيدباقري سيدكاظم، «جهاني شدن و پويايي انتظارات از دين»، در «جهاني شدن و دين؛ فرصت‌ها و چالش‌ها»(مجموعه مقالات چهارمين كنگره دين پژوهان)؛ ص191،  قم: دبيرخانه دين پژوهان، چاپ اول، 1382.

[5] -استريناتي دو مينيك، مقدمه‌اي بر نظريه هاي فرهنگ عامه، ص311، مترجم: ثريا پاك نظر، تهران: گام نو، چاپ اول، 1380.

[6] --سيدباقري سيد كاظم، همان، ص196.

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:18  توسط نصرالله نظری | 

هردم از اين باغ بري مي‌رسد!!

 

 

رسانه ها اخيراً ‌از اعلام آمادگي جناب خليلزاد براي تصدي مقام رياست جمهوري افغانستان خبرداده اند. ايشان كه اصالتاً افغاني است ولي به عنوان مشاور سياسي بوش، سفير و نماينده تام الاختيار آمريكا در افغانستان و عراق و هم اكنون نيز به عنوان نماينده آن در كشور در سازمان ملل متحد براي بوش و دولت آمريكا خدمت كرده است.

ايشان پس از خدمت رساني به مردم آمريكا و دولت بوش!! اكنون تصميم گرفته‌اند براي خدمت به خلق افغانستان مناصب سياسي خويش در آمريكا را وانهاده و به دنياي پرماجراي سياست افغانستان گام گذارد. اين‌كه چه عوامل و انگيزه‌هاي ايشان را به اين خدمت گذاري مشتاق ساخته‌اند خدا بهتر مي‌داند، امّا برخي عوامل مربوط به شرايط سياسي آمريكا بدون شك بر تصميم گيري ايشان بي تأثير نبوده است.

درحالي‌كه جهان پايان فرمانروايي 8 ساله بوش بر آمريكا و بخش اعظمي از جهان را به انتظار مي‌كشد، جناب خليل زاد به درستي مي‌دانند كه با كنار رفتن بوش باوجود پيروزي مجدد جمهوري خواهان در انتخابات رياست جمهوري آمريكا كه تا حدودي دور از دسترس به نظرمي‌رسد، از جايگاه ممتاز فعلي برخوردار نخواهد بود. از طرفي سابقه فعاليت سياسي در عالي‌ترين سطوح تصميم گيري دولت آمريكا و آشنايي با پاليسي‌ها و استراتژي‌هاي آن كشور در قبال افغانستان و مهم تر از آن كانون‌هاي قدرت آن كشور در افغانستان، شناس پيروزي خليل زاد در برابر رقباي ديگر را بالا مي‌برد.

اينكه اين تحليل درست خواهد بود و خليل زاد به پيروزي مي‌رسد يا خير يك بعد قضيه است و بعد مهم ديگر آن اصل تصميم كانديداتوري ايشان است. به نظر ما حضور خليل زاد در فضاي انتخاباتي كشور حداقل پيامدها و پيام هاي ذيل را در بردارد:

1-  آمريكا در افغانستان ماندني است و به همين خاطر تلاش مي نمايد تا براي مشروعيت بقاي خويش از ابزارهاي دموكراتيك استفاده نمايد و آمريكايي ترين فرد افغان را با رأي ظاهري مردم به قدرت برساند.

2-  دغدغه بقاي سلطه‌ي نامشروع پشتونيزم هم چنان باقي است. سابقه حمايت‌هاي خليل زاد از كتله هاي قومي و جنايت هاي اسدالله خالد در غزني كه به ايشان منتسب است تا حدود زيادي پاليسي هاي آينده اين چهره‌سياسي را آشكار مي‌سازد.

3-  يحتمل كه طالبان و يا به عبارت شفاف تر پشتون‌هاي مسلح به سهم خود در قدرت سياسي آينده دست‌يابند و كمي تا حدودي مردم بي دفاع از دم تيغ طالبانيسم نجات يابند.

+ نوشته شده در  ساعت 22:50  توسط نصرالله نظری | 

 

خرافه زدايي رسالت بزرگ ما
(به بهانه نام گذاري سال 87 به «سال نوآوري و شكوفايي»‌ در ايران و «توجه به معارف» در افغانستان)

 

هنوز به ياد دارم كه لحظه‌هاي آغاز سال جديد در جستجوي موشي، ماري، مرغي و.... بوديم تا يكي از آن‌ها با نوازش آهنگ‌هاي مخصوص نوروزي به رقص آيند و ما طالع و آينده‌ي خويش را با ديدن آن ببينيم. اگر سال سال مرغ بود مي‌گفتيم امسال سال نمي‌دانم خوبي يا بدي پيش روي داريم و اگر مار عرض اندام مي‌فرمود بازهم ناراحت و يا خوشحال مي‌شديم.

دقيقاً نمي‌دانم اين باور تا چه اندازه فراگير بود امّا ريشه‌هاي آن در باورهاي سنـت و عنعنات ما موج مي‌زند ما تا هنوز صور فلكي خويش را به صورت حيوانات مي‌بينيم و ماه هاي شمسي را به «حمل»، «ثور»، «جوزا» و .... مي‌ناميم. در اين جا نمي‌خواهم به صحت و سقم اين باور‌ها توجه كنم، بلكه آنچه برايم به شدت ناراحت كننده است تلقين نوعي جبرگرايي در پس اين نام گذاري‌هاست. به طوريكه ما بي جهت بايد نسبت به آينده خويش غمگين و يا حزين باشيم و نقش خويش را به كلّي فراموش نمائيم.

چند سالي است كه در ج.ا.ايران مقام رهبري، بنابه كمبودها، غفلت‌ها و نيز ضرورت و بايسته‌ها در آغاز سال جديد، آن را سال را نام مي گذارند. به عنوان مثال اين كشور به خاطر بافت مذهبي خود توجه شاياني به اهلبيت و ائمه نشان داده‌اند و به همان اندازه از معرفي ساحت پيامبر اعظم«ص» غفلت شده بود. رهبري اين كشور با درك اين مهم سال 85 را به نام ايشان مزين ساختند و بر اثر آن تحقيقات علمي و فعاليت هاي كابردي بسياري در زمينه مذكور به انجام رسيد.

چنين نگاهي به سنت هاي كهن و برخورد آگاهانه با خرافه هاي موجود در آن، نقش فزاينده‌اي در پالايش عقيده هاي انحرافي موجود در مسايل اعتقادي-اجتماعي و فرهنگي دارد. اين حركت شايسته به نظر من از آن جهت حائز اهميت كه علاوه بر زدايش خرافه، جهت دهي نيز در آن مورد توجه است. براساس نام هاي جديدي كه سال هاي اخير به خود مي‌گيرند، افراد دقيق و مسئول نسبت به رويكردهاي تعيين شده طرح و برنامه تدوين نموده و خود در تعيين سرنوشت خويش سهم فعال به دوش مي‌گيرد بي‌آنكه‌ منتظر بماند كه مرغ و ماهي و يا مار براي او چه تقدير كرده‌اند.

هرچند نامگذاري سال جديد در افغانستان دقيقاً‌ همانند ايران نيست و نام مشخصي براي تعيين نگرديده است اما به نظر مي‌رسد با تأثير پذيري از رويكرد برادران فارسي زبان و هم كيش ما در ايران، مسئولين دولتي امسال به صراحت اعلام كرده‌اند كه در سال روان به نسبت ساير پاليسي‌ها و سياست‌گذاري هاي دولت «توجه به معارف» جدي خواهد بود و انكشاف و توسعه در اين زمينه بيش از پيش ادامه خواهد يافت با اميد به اين‌كه ما به عنوان رسولان پيام پيامبر اسلام«ص» نسبت به شناخت خرافه‌هاي موجود در انواعي از باورهاي رايج، زدايش و پالايش آن آگاهانه عمل نمائيم و علاوه بر زدون به جهت دهي نيز بينديشيم.

+ نوشته شده در  ساعت 20:40  توسط نصرالله نظری | 

اشتباه در محاسبه

(تأملي در تصميم گيري رمضان بشر دوست براي رياست جمهوري افغانستان)

 

حال كه گرفتاري‌هاي آغاز سال اجازه فرموده تا بازهم هم سخن شويم، در اين پست مي‌خواهم به يكي از مهم‌ترين مباحث روز رسانه هاي كشور اشاره داشته باشم.

با آنكه بيش از يك‌سال از عمر دولت پنج ساله جناب كرزي باقي مانده است، اما ناكامي دولت مذكور در اتخاذ و انجام پاليسي‌هاي خود، همگان را بر آن داشته است تا به رئيس جمهور بعدي چشم اميد ببندد. از همين روي بحث كانديداتوري براي تصدي مقام رياست جمهوري، از هم اكنون داغ و مورد توجه شده است. برهمين اساس چند روز قبل آقاي بشر دوست وزير سابق پلان و نمانيده‌ي منتقد فعلي پارلمان از هم اكنون آمادگي خويش براي ورود در رقابت انتخاباتي رياست جمهوري را اعلام داشته و شانس پيروزي خويش را بالا دانسته است. ايشان دردليل اين امر به آراي فراقومي و بسيار قابل توجه خويش در انتخابات پارلماني اشاره كرده‌اند.

به نظر ما ورود ايشان به فضاي سياسي و رقابت انتخابات رياست جمهوري، آثار و پيامدهايي را به دنبال خواهد داشت كه توجه به آن‌ها براي تحليل گران مسايل سياسي افغانستان خالي از لطف نيست.

قبل از تحليل تصميم بشر دوست صاحب لازم است در رابطه با شخصيت و چگونگي حضور ايشان در فضاي سياسي كشور اطلاعاتي ارائه دهيم:

رمضان بشر دوست كه فارغ التحصيل سوربن فرانسه است، با انتخاب در سمت وزارت پلان در صحنه سياسي افغانستان چهره شد. آنچه در اين امر مؤثر واقع شد اهتمام كاري، صداقت، عدم توجه به تمكن مالي و قاطعيت در تصميم گيري هاي ايشان بود. اين ويژگي‌ها به قدر چشمگير بود كه در آن زمان عده اي حضور فردي پاك در دولت ناپاك را به انتقاد گرفته و به بشر دوست لقب «عموم تم» دادند. سرانجام ايشان از پذيرش فساد اداري ابا كرد و در برابر تمامت خواهي تسليم نشد و در نتيجه استعفا داد. پس از استعفا بشر دوست به عنوان جدي ترين منتقد دولت از حضور در كابينه خود داري و راهي پارلمان شد. ورود ايشان در پارلمان به خلاف تمام نمايندگان، كاملا ملي و برخاسته از آراي تمام قوميت هاي افغانستان بود. محافل سخنراني ايشان با حضور جوانان مختلف از اقوام گوناگون كشور و با گرايش‌هاي مذهبي مختلف گرم مي‌گرديد. بشر دوست به عنوان عضو مؤثر پارلمان و منتقد مهم دولت سهمي بزرگ در فضاي رسانه اي كشور به دوش گرفته‌اند.

جناب ايشان بنا به سابقه خود، استقبال از برنامه هاي تلويزيوني ايشان و نيز آراي پارلماني خود اخيرا تصميم به كانديداتوري براي رياست جمهوري گرفته و پيروزي خود را حتمي پنداشته اند. به نظر مي‌رسد ايشان در تحليل خود دچار اشتباه بزرگي شده و وارد بازي خطرناكي شده اند كه به نظر نمي رسد فرجام خوشايندي داشته باشد زيرا:

1-استقبال از برنامه هاي تلويزيوني ايشان فراگير نيست چراكه اصولاً استفاده از تلويزيون ومهم تر آن اعتماد به آن در تما افغانستان فراگير نيست. بنابراين به غير از شهريان كابل، هرات، مزار و ... خيلي‌هاي ديگر كه اتفاقا آراي ايشان از ضريب برخوردار است!! حتي با تمثال مبارك بشر دوست آشنا نباشند.

2-هرچند ايشان رأي نسبتاً‌بالاي و در عين حال فراگيري در جمع كانديداهاي كابل داشتند، اما اتكا به اين آرا به نظر نمي‌رسد عقالانه ومنطقي باشد زيرا اولا مهم ترين رقباي قومي ايشان در حوزه كابل مثل آقايان محقق، قانوني و سياف از پيش برنده بودند و معظم قوم انديشان دغدغه شكست سمبول هاي قومي خود را نداشتند و به همين خاطر برخي‌ها تابع شرايط محيطي آگاهانه و يا ناآگاهانه پرستيژ روشنفكري به خود گرفته و به بشر دوست راي دادند. ثانيا اينكه برخلاف انتخابات پارلماني،‌ انتخابات رياست جمهوري به مثابه ميزان سهم اقوام در قدرت سياسي و درصد حضور ايشان در افغانستان تلقي مي‌شود از همين روي خيلي‌ بعيد به نظر مي‌رسد كه در تصميم به اين مهمي غير هزاره مصالح خود را قومي نبينند.

3- آنچه از تجربه انتخابات قبلي به دست مي‌آيد نقش ناچيز مردم در انتخابات و تأثير آراي ايشان است. آنچه تعيين كننده سرنوشت انتخابات است حاميان خارجي و برگزار كنندگان انتخابات هستند. در دفعه قبل بسيار مشاهده شد كه تقلب انتخاباتي تا چه اندازه فراگير بود.

4- با اين حال به نظر مي‌رسد حضور آقاي بشر دوست كه قطعاً به رياست جمهوري نخواهد انجاميد حداقل در فضا سازي براي برون رفت از وضعيت كاملاً قومي مهم است و مهم تر از آن شايد با حضور ايشان هزاره هاي امتحان پس داده‌ي ديگر جرئت حضور را به خود ندهند و در نتيجه آراي ملت هزاره صرفاً‌ به خاطر هزاره گرايي محض تلف نشود و در اين دوره حداقل با توجيه شخصيت قابل دفاع بشردوست فراقومي تلقي گردد.

+ نوشته شده در  ساعت 8:5  توسط نصرالله نظری | 

 

سالي كه نيكوست از بهارش پيداست

 

 

آغاز سال جديد و تقارن آن با هفته‌ وحدت و ميلاد سراسر نور و رحمت رسول اعظم«ص» و امام جعفر صادق«ع» بر عموم مسلمين جهان و شما خوانندگان عزيز و باز ديدكندگان محترم مبارك باد


از قديم گفته‌اند سالي كه نيكوست از بهارش از پيداست. در حاليكه سال تقريباً خوبي را پشت سر گذاشته‌ايم، سال جديد درحالي آغاز مي‌شود كه در هفته پربركت وحدت قرارداريم. اين همزماني نويد روزهاي خويش هم‌دلي و همياري و هم‌پذيري را مي‌دهند. چيزي كه مورد نياز جوامع امروز اسلامي و ضرورت اجتناب ناپذير است.

سال گذشته كه بازهم فشار بر گرده‌ي مسلمين بيش از پيش احساس شد، نسل كشي‌هاي صهيونيسم ادامه پيداكرد و دامنه‌ي اهانت‌ها به ساحت مبارك پيامبر گرامي اسلام گسترش يافت.

امسال كه سفره‌ي خويش را بر سفره‌ي وحدت گسترانيده‌ايم، بايد بيش از گذشته به شناخت دردهاي مشترك برآييم و به درمان مشترك آن‌ها بپردازيم تا در پيشگاه خدا و خلق خدا عزيز و شرافتمند باشيم.

ان شاءالله

 

+ نوشته شده در  ساعت 7:13  توسط نصرالله نظری | 

 

امام حسن«ع» و دغدغه و حدت اسلامي

رحلت نبي مكرم اسلام حضرت ختم مرتبت محمد مصطفي«ص» و شهادت امام حسن مجتبي«ع» بر همه‌ي مسلمانان جهان تسليت باد.

 

 

هرچند بعضي از منابع اهل سنّت از ابابكره روايتي را نقل مي كنند كه براساس آن امام حسن«ع» از ابتدا به دنبال صلح بودند، امّا  به نظر مي‌رسد روايت او از وضع وضّاعي باشد كه معاويه براي ساختن دروغ و تهمت ايشان را اجير كرده بود تا خود را همطراز امام حسن«ع» جلوه دهد.[1] در تأييد اين مدعا مي‌توان به گفته ابن جوزي استناد نمود كه مي نويسد:

                        «ولما رأي الحسن تفرق عنه الناس و اختلاف اهل العراق عليه و غدر اهل الكوفه به رغب في الصلح، و كان معاويه قد كتب اليه في‌السر يدعوه الي‌الصلح فلم يجبه ثم اجابه؛ هنگاميكه حسن«ع» ديد مردم پراكنده و اهل عراق با اختلاف پيدا كردند و مردم كوفه نيز نيرنگ نمودند، به صلح علاقه مند شد و به نوشته‌ي معاويه كه قبلاً به صورت پنهاني تقاضاي صلح نموده بود پاسخ مثبت داد.» [2]

علاوه بر او هم چنين قرشي مي گويد:

            «انه يمكن الجمع بين الاخبار بأن معاويه آرسل له اولا في الصلح، فكتب اليه ثانياً يطلب ما ذكر؛ از جمع ميان روايت به اين نتيجه مي‌رسي كه در ابتدا معاويه تقاضاي صلح نموده و سپس امام حسن«ع» آنرا اجابت نمودند»[3]

بنابراين، شكّي نيست كه پيشنهاد صلح معاويه بودند. طبيعي است پيشنها صلح تنها زماني ارائه مي شود كه پيشنهاد دهنده در خود احساس ضعف مي‌نمايد و پيروزي خود را دور از دسترس مي‌بيند؛ حال با اين وضعيت كه به نظر مي‌رسد امام حسن«ع» از تفوق نسبي برخوردار بوده‌اند اين پرسش به وجود مي‌آيد كه چرا ايشان پيشنها صلح را پذيرفتند؟

در پاسخ به اين پرسش ديدگاههاي متفاوتي نظير سست عنصري ياران امام، خدعه هاي معاويه سوابق مبارزاتي امام علي«ع»‌ در جنگ‌هاي صفين و نهروان و پيامدهاي آن و .... مطرح است. امّآ من فكر مي‌كنم علاوه صحت تمام ديدگاههاي ذكر شده اهتمام امام«ع» به حفظ وحدت مسلمين و درنتيجه حفظ پيامبر«ص» يكي ديگر از انگيزه‌هاي امام حسن«ع» بوده است.

به بيان ديگر، آنچه بيش از هرچيزي براي امام«ع»مهم و حياتي بود حفظ دين جدّش رسول الله بود. و اينكه ايشان در پي تشكيل حكومت برآمدند صرفاً به همين خاطر بود. حال با توجه به شرايط جنگي پيش روي امام اگر ايشان صلح را نمي‌پذيرفتند تبعات ذيل را درپي داشت:

1-      درصورت پيروزي هرچند حكومت اسلامي شكل مي‌گرفت امّآ باتوجه به وضعيت ياران امام و از طرفي خدعه هاي معاويه اين امر دور از دسترس به نظر مي‌رسيد.

2-      در صورت شكست امام«ع» به صورت طبيعي حكومت اموي شكل مي‌گرفت. اگرچه پس از انعقاد صلح نيز اين امر اتفاق افتاد امّا تفاوت اين دو در مشروعيت حكومت اموي كاملاً مؤثر بود. در صورتيكه امام بر اثر شكست حكومت را تسليم مي‌كردند فرمانراوايي معاويه و خاندانش به صورت مشروع و برخاسته از آراي مسلمين رقم مي‌خورد درحاليكه براثر صلح و با در نظر داشت مفاد قرار داد، حكومت پس از معاويه كاملاً‌ نامشروع گرديد و اين زمينه قيام امام حسين«ع» را فراهم ساخت.

3-      علاوه بر دو احتمال فوق احتمال سومي نيز وجود داشت آن اينكه هيچكدام بر ديگري فائق نشوند و هردو مجبور به ادامه يك جنگ فرسايشي شوند. در اين صورت با توجه به وجود امپراطوري روم كه در كمين مسلمين نشسته بود، كليت حكومت اسلامي به خطر مي‌افتاد و در صورت حمله ايشان چيزي از اسلام باقي نمي‌ماند.

در نتيجه از اقدام امام حسن«ع» در پذيرش صلح پيشنهادي معاويه را مي‌توان اين گونه تحليل نمود كه ايان با در نظر گرفتن شرايط داخلي مسلمين و شرايط خارجي ايشان، كاسه زهر را نوشيدند و صلح را پذيرفتند تا از مسلمين نفي سلطه نمايند. بنابراين ما به عنوان راه ايشان بايد از تمام توان خود استفاده نمائيم تا در صفوف مسلمين تفرقه ايجاد نشود. وحدت اسلامي در صورتي كه بقاي اسلام به آن وابسته باشد براي همه واجب مي‌باشد.

 



[1] - الرحماني الهمداني احمد، الامام المجتبي مهجه قلب المصطفي، تهران: المنير للطباعه و النشر، 1384، چ‌اول، ص 539

[2] - ابن جوزي، تذكره الخواص، نجف: المطبعه الحيدريه،1383،؟، 197

[3] - الرقشي باقر شريف، حياه الامام حسن بن علي، بيروت، دارالبلاغه،؟،؟، ج2/ص223

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 16:26  توسط نصرالله نظری | 
 

نسل كشي در فلسطين پيامد تفرقه مسلمين

 

 

 

متأسفانه اين روزها خبرهاي بسياري بدي از فسطين به گوش مي‌رسد؛ كودكان فلسطيني پيش از آنكه خود تصميم به شهادت بگيرند به شهادت مي‌رسند. طبق آخرين اخبار بانوي سياه دل جنگ پيشه قرار است از اسرائيل ديدن نمايد. او پيش از سفر اقدامات سفاكانه صهيونيسم را در جهت دفاع از خود توجيه نموده است.

آدم وقتي پاي منبر امام حسين«ع» مي‌نشيند از مداحان مي‌شنود كه وقتي امام«ع» علی اصغر را به سوي لشكر يزيد و شمر آورد، براي طلب آب فرمود «اين طفل در هر مكتب و پيشگاه هر وجداني بي‌گناه هست». امّا آنان چون شمشير جهل از غلاف كشيده بودند، گلوي اصغر را گوش تا گوش دريدند و به اثبات رسانند كه كودكان تنها در پيشگاه مكاتبي گناه ندارند كه براي انسان و انسانيت او ارزشي قائل‌اند.

به نظر مي‌رسد تاريخ يك‌بار ديگر تكرار مي‌شود، غزه ماهيت كربلائي پيدا مي‌كند و انتفاضه شهداي عاشورائي مي‌پروراند. اسرائيل غاصب پس از شسكت مذبوحانه در برابر آرمان‌هاي اسلامي، و عجز در پيشبرد اهداف سياسي خود دربرابر جريان مقاومت حماس، اينك تصميم گرفته تا ريشه‌ي مقاومت را از طريق نسل كشي از بين ببرد ولي زهي به اين خيال باطل.

هرچند اقدامات سبوعانه رژيم سفاك اسرائيل درد آور است، امّآ متأسفانه در آورد تر سكوت مجمامع جهاني  و مهم‌تر ازآن مجمامع عربي است. اگرچه برخي از كشورها نظير نمايندگان پارلمان ما –كه بايد به احساس انساندوستانه شان درود فرستاد- عمل نسل كشي صهيونيسم را محكوم كرده‌اند ولي اين پرسش هم چنان باقي است كه اتحاديه عرب در قبال رويدادهاي منطقه چرا واكنشي نشان نمي‌دهد.؟!

شايد برخي از تحليل گران معتقد باشند كه اتحاديه عرب به لحاظ ماهيت وابسته به امپرياليسم جهاني است و به همين خاطر در برابر سياست هاي ديكته شده واكنشي نشان نمي‌دهند؛ امّآ باور من چيز ديگر است.

به نظر من اتحاديه عرب مدتي است كه از فقدان استراتژي و سياست هاي راهبردي رنج مي‌برد. اين اتحاديه كه به منظور تصميم گيري‌هاي جمعي اعراب درخصوص سرنوشت كشورهاي عربي و تاحدودي با ايده‌ي پان عربيستي تشكيل يافت، در يكي دو سال اخير با چالش هايي مواجه شده است. آنچه از تحليل تصميم گيري و رفتارهاي اين اتحاديه به‌دست مي‌آيد اين است كه اين اتحاديه دچار نوعي سكتاريسم مذهبي است. به عنوان مثال وقتي حزب الله در لبنان از حيثيت اسلامي-عربي دفاع مي‌كرد، خوشايند بسياري از كشورهاي عربي نبود. از طرفي برچيده شدن نظام توتاليتر بعثيسم و استقرار نظام سياسي مبتني برخواست اكثريت نسبي مردم عراق، به جاي حمايت، به خود زني دچار شد و با پيش فرض‌هاي باطلي هم چون شكل گيري هلال شيعي در انزواي كشورهاي عربي قرار گرفت.

اينك كه فلسطين در آتش مي‌سوزد، بازهم استراتژي مكه عقيم شده و كميت اعراب هم چنان مي‌لنگد؛ بنابراين چه بايد كرد؟!

همانطوريكه بارها در نوشته‌هايم تأكيد كرده‌ام –کلیک کنید- تا زمانيكه ما از درك شرايط بين المللي و چگوني تصميم سازي هاي سياسي در آن غافل باشيم نه تنها ره به جايي نخواهيم برد كه همواره مورد توهين، نسل كشي، ارعاب، ترور و ... قرار خواهيم گرفت.

آنچه شرايط پيش روي نظام بين الملل آشكارا به ما مي‌آموزاند، پرهيز از تفرقه و واگرائيهاي مذهبي است. به عينه مي بينيم كه حزب الله شيعي و حماس سنّي هردو از نيش يك مار گزيده‌مي‌شوند. پيامبر مظهر وحدت و يگانگي مسلمين بدون توجه به جريحه دار شدن احساسات نوعي خاصي از معتقدانش، هتك حركت مي‌شود، نقاب مسلمان بنياد گرا و افراطي بر صورت همه‌ي ما كشيده و به قول كاستلز هر مسلماني بنياد گرا تعريف مي‌گردد. پسس بيائيد دست به دست هم دهيم به مهر و از حيثيت، شرف و عزت خود دفاع نمائيم تا مبادا به حضيض ذلت گرفتار شويم.

 

+ نوشته شده در  ساعت 22:36  توسط نصرالله نظری | 

 

صداي خباثت اين بار از هلند به گوش مي‌رسد

 

 

چند روزي است بحث توهين به پيامبر اعظم«ص» دوباره قلب هاي مسلمانان را به درد آورده است. پس از نشر كاريكاتورهاي موهن در دانمارك اين‌بار قرار است فيلمي كه در آن به پيامبر اسلام«ص» توهين شده است اكران شود. فيلم مذكور توسط ويلدرز از سناتوران هلندي و با نگرش صهيونيستي توليد شده‌اند.

در فيلم موهن اسلام ستيزانه ويلدرز، يك زن مسلمان نشان داده مي شود كه روي بدن برهنه اش آياتي از قرآن مجيد نوشته مي شود . وي در مصاحبه اي با يكي از رسانه هاي غربي كه متن كامل آن هنوز منتشر نشده است، وعده داده كه در ملاء عام كتاب «قرآن مجيد» را پاره پاره خواهد كرد و يا آن را به آتش خواهد كشاند . ويلدرز با بي شرمي، «قرآن كريم» را با كتاب «نبرد من Kampf Mein» هيتلر كه شرح حال زندگي سياسي ديكتاتور آلمان بوده ، قابل قياس دانسته است .

هرچند مجامع قضائي هلند به پيامدها و عواقب اين اقدام هشدار داده‌اند اما مجريان دولتي با بهانه حمايت از آزادي بيان جواز اكرن آنرا صادر نموده‌اند.

باوجوديكه دولت هلند تجربه مواجهه مسلمانان در قبال دانمارك را در پيش رو دارد! با اين حال باز اين پرسش به وجود مي‌آيد كه دولت هلند در پي‌چيست؟!

شايد عده‌اي با در نظر گرفتن تاريخ امپرياليسم و نقش برجسته‌ي انگليس و آمريكا در اسثتمار ملت هاي مسلمان؛ از اقدام دولت نسبتاً بي ضرري همچون دانمارك و هلند متحير و شگفت زده شوند امّآ حقيقت اين‌جاست كه هلندي‌ها برخلاف باور بسياري از قديم الايام در مواجهه با باورهاي اسلامي كمر بسته است.

در كشور مذكور مركزي وجود دارد به نام ليدن. دانره المعارف ليدن در آنجا توليد شده است و هم چنين دائره المعارف الاسلاميه. محققيني كه گهگاهي با كتب مذكور سروكار داشته‌اند منويات هلندي را به خوبي مي‌دانند و اقدامات اهانت آميز كنوني را به راحتي تحليل نموده و ريشه‌هاي اسلام ستيزي ايشان را بررسي مي‌نمايند.

به نظر مي‌رسد جريان اهانت به پيامبر اسلام دكترين جديد نئوامپرياليسم غرب است كه فرازماني و فرامكاني و در قالب سيستم ليبراليسم عمل مي ‌نمايد.

اينكه چرا دكترين فوق شكل گرفته و غربي هاي در عملياتي سازي آن مصر هستند، پاسخ هاي گوناگوني دارد كه براي آگاهي از آنها‌ شمار به خواندن مقاله رتبه دوم مسابقه دلايل توهين به پيامبر و تخريب حرمين امامين عسكريين و با موضوع «غرب و انگيزهاي توهين به پيامبر اعظم«ص»» دعوت مي‌نمايم.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 19:56  توسط نصرالله نظری | 

 

برداشت هاي تبليغي از قيام كربلا

 

 

همانطوريكه در پست قبلي نگاشتيم، قيام كربلا دو ماهيت داشت: خون و پيام. حال در اين‌جا مي‌خواهيم به اين پرسش پاسخ دهيم كه كه پيام عاشورا چگونه ابلاغ شد؟! پاسخ به اين پرسش آموزه هايي را به ما مي‌دهد كه با يادگيري آن‌ها به تأسي از سالار شهيدان كربلا، ما را در امر تبليغ آموزه‌هاي ديني ياري مي‌رساند.

به طور كلِي پيام عاشوراي كربلاي 61، در سه نقطه كوفه، شام و مدينه با سه ادبيات خاص و متفاوت تبيين گرديد كه ما از آن به برداشت تبليغي ياد مي‌كنيم. و در ادامه به توضيح آن‌ها خواهيم پرداخت:

1-قيام عاشورا تفسير عملي آيه شريفه «قل انّما اعظكم بواحده ان تقوموا لله مثني و فردي» بود به اين معني كه امام«ع» بدون لحاظ نتيجه‌ي قيام و تنها به خاطر عمل به وظيفه ديني به قيام اقدام كرد.

2-پس از شهادت امام، وارثان قيام، براي دستيابي به اهداف قيام، توجه بسيار ويژه‌اي به سطح مخاطبان خود نشان داد، به اين ترتيب كه زبان تبليغ در كوفه با شام و مدينه به كلّي متفاوت بود.

زبان تبليغي در كوفه با زبان و ادبيات بيدار گرانه (ايقاظ) همراه بود. مردم كوفه به خاطر حكومت امام علي«ع» با خاندان پيامبر«ص» آشنايي داشتند و ايشان را براي اعمال حاكميت الهي مناسب ترين گزينه مي‌دانستند و به همين دليل بيش از صد هزار دعوت براي امام حسين«ع» فرستادند؛ امّا متأسفانه از آنجا كه معرفت ديني در ميان كوفيان از استحكام لازم برخوردار نبود، و ريشه‌ي ديانت در عمق جان ايشان رشد نكرده بود، خدعه‌هاي عبيدالله و ترس از شمشيرهاي برنده بر ايشان كارگر افتاد، لذا به باورهاي نيمه جان خود پشت كردند و در برابر كاروان امام صف بستند. طبيعي است هدايت چنين مردمي نياز به يك معرفت ديني و بيدار گرانه دارد لذا مي‌بينيم كه خطبه‌هاي حاملان پيام عاشورا با ادبيات سرزنش كننده همراه است و به ايشان گوشزد مي‌نمايد كه به حال شان بايد گريست.

امّا شام جايگاهي است كه بني اميه در آن‌جا حكم رانده‌اند. آن‌ها براي نيل به خواسته ها و منويات خود به تحريف دين دست زدند. جايگاه اهلبيت در اين سرزمين به نحوي است كه در برابر امام علي«ع» قرار مي گيرند و براي كسب مقامات بالاي بهشت به ايشان فحش و ناسزا مي‌گويند. بديهي است ادبيات بيدارگرنه در اين نوع از مخاطبان تأثيري نخواهد داشت. لذا مي بينيم كه ادبيات ارشادي در دستور كار مبلّغين قرار مي‌گيرد. تحليل محتواي پيام هاي كربلا در شام بيانگر رويكرد جدّي امام سجاد«ع» به معرّفي امام علي«ع» است. امام«ع» خود را فرزند كسي مي‌داند كه به دو قبله نماز خواند، دو هجرت داشت، در بدر و حنين جنگيده بود و......

برخلاف شام و كوفه در مدينه به نسبت شناختي كه از خاندان پيامبر و به خصوص امام حسين«ع» وجود داشت، امام سجاد«ع» براي اين دسته از مخاطبين خود، از ادبيات تعزيه و دعائي استفاده مي نمايد.

از مجموع آنچه گذشته مي توان دريافت كه يك تليغ مؤثر و كار آمد به دو عامل بستگي دارد: اخلاص و مخاطب شناسي.

 

+ نوشته شده در  ساعت 17:23  توسط نصرالله نظری | 

 

پيام و پيام آوري در شام

 

اربعين سالار شهيدان كربلا و ياران باوفاي ايشان تسليت باد

 

 

به راستي چرا امام حسين«ع» وقتي به سمت كوفه حركت كرد خانواده خويش را نيز همراه ساخت؟ آيا برآورد او از نتيجه‌ي جنگ پيروزي بود؟! چه عواملي باعث شدند تا امام«ع» پيروزي خويش را حتمي بداند؟

پاسخ به پرسش هاي فوق از منظر برون ديني، خيلي دشوار نيست چراكه تاريخ به خوبي گواهي مي‌دهد كه امام«ع» چندين هزار دعوت از سوي مردم كوفه داشتند. اين بدان معني است كه ايشان در محاسبات ظاهري خود جنگي را پيش بيني نمي‌كردند لذا با تمام اهل و عيال خود مسير سفر را در پيش گرفت.

با تحليل فوق سوال ديگري پديد مي‌آيد مبني براينكه وقتي امام«ع» همه‌ي شرايط را به نفع خود مي‌ديدند چرا حج خويش را ناتمام گذاشت و از مكه خارج شد؟! آيا خروج پيش از موعد در محاسبات ايشان بي‌تأثير بوده‌است؟ و يا اينكه دلائل ديگري نيز وجود دارد كه با در نظر داشت آنها امام«ع» با تمام اهل و عيال خود، به راه ادامه دادند؟!

در پاسخ به سئولهاي اخير بدون لحاظ علم لدني امام و آگاهي ايشان از پايان حركت، الزاماً بايد ماهيت قيام را بررسي نمود و سپس تصميم گيري امام«ع» را به تحليل نشست.

همانطوريكه مي‌دانيم امام«ع» در چرايي حركت خود فرمودند: «انّي لم اخرج عشرا و لا بطرا......لطلب الاصلاح في دين جدي» به اين معني كه مهمترين دليل حركت امام«ع» و سازماندهي يك قيام، اجياد اصلاح در دين پيامبر«ص» بود.

هدف از قيام احياي دين و پيرايش آن از خرافات و تحريفات اعلام گرديد، اين هدف كاملاً يك هدف معنوي است. به عبارت روشنتر چيزي كه در تمصميم سازي سياسي امام«ع» كمترين را نقش را ايفا كرد، تشكيل حكومت ظاهري و امارت بر مسلمين بود. طبيعي است وقتي حركتي با انگيزه معنوي سامان مي يابد، دست‌آوردهاي آن نيز تفاوت خواهد كرد.

به نظر مي‌رسد كاروان عاشورا چه به مقصد (كوفه) مي‌رسيدند و چه نمي‌رسيدند پيروز بود. به دليل اينكه ماهيت قيام به نحوي تعريف شده بود كه بايد به احياي دين بينجامد. اين انگيزه‌ي خيزش باعث مي‌شد كه سردار كربلا در محاسبات خود به دو نكته توجه نمايد: يك، اگر بدون حادثه‌اي به كوفه مي‌رسيد، الزاماً‌بايد در آنجا مقيم مي‌شدند و مراحل بعدي حركت را سازمان مي‌دادند؛ دو، اگردر ميان راه جنگي هم در مي‌گرفت و ايشان به شهادت مي‌رسيد بايد قيام به هدف اصلي خود يعني احياي دين منتهي مي‌شد.

به تعبير مرحوم دكتر شريعتي قيام كربلا دو چهره داشت: خون و پيام، امام«ع» ‌و ياران باوفايش جان‌هاي خويش را در طبق احلاص گذاشته و آماده‌ي اهداي آن بود و زينب«ص» نيز تعليم يافته بود كه در صورت رخداد حادثه‌اي پيام آور پيام كربلا باشد.

پس از وقوع عاشوراي 61 و به شهادت رسيدن امام حسين«ع» و ياران باوفايش، انقلاب به تازگي شروع شد. چراكه دشمن خود را سرمست از پيروزي مي‌ديد و از تحليل انگيزه‌ي اصلي غافل بود لذا بازماندگان حادثه جانسوز كربلا، زينب و زينبيان را راهي شام كردند.

به باور من رهبري اصلي قيام كربلا به عهده‌ي زينب بود، او بايد احيا گري مي‌كردند و قيام را به منتج به نتيجه مي‌ساخت. مردم كوفه كه از ترس عبيدالله تمام تعهدات خود را به فراموشي سپرده‌بودند و از طرفي عقده هاي جنگ خوارج بر بازماندگانش تورم يافته بود فلذا سر ناسازگاري در پيش گرفتند، بايد دوباره بيدار مي‌شدند و مي‌فهميدند كه چه اشتباه جبران ناپذيري را مرتكب شده‌اند.

وقتي زينب«س» قهرمان كربلا با تن صدايي علي وار خود را معرفي مي‌نمود، بي‌آنكه ماهيت يزيد و اعوانش را بازشناساند، مردم لرزيدند و يا وقتي در شام در ضمن يك مقايسه تطبيقي اجداد خود و يزيد را برشمرد، كام پيروز مندان فاسد را تلخ ساخت.

هم چنين وقتي ايشان به مدينه بازگشت و كاروان بي سرپرست را سرپرستي نمود، بازهم حامل پيام قيام بود مبني براينكه آي مسلمين ببينيد و بدانيد كه براهلبيت پيامبر شما چه گذشته و مي‌گذرد و شما به تعهدات خود چقدر پايبنديد.

 

+ نوشته شده در  ساعت 8:11  توسط نصرالله نظری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در این دنیای مجازی که "حرف خود را زدن" آسان است و حرف مفت زدن آسانتر! و در این زمانه ای که حفظ امانت و پایبندی به اصول و ارزشهای فعالیتهای رسانه ای دشوار است و تولید اندیشه دشوارتر! پنجره ای گشوده ایم که از آن به دریچه ی "معرفت و آگاهی" بنگریم.
حال که چندین ورق از دفتر زندگی را با اوراق کتب متعددی در حوزه های علوم قرآن و علوم سیاسی و تا سطح کارشناسی ارشد به هم آمیخته ایم می کوشیم تا در این صفحه حرف های تازه برای گفتن داشته باشیم و به زعم خود در پویایی اندیشه دینی و تبلیغ آن در گستره جهانی سهمی بگیریم بی آنکه اخلاق رسانه ای را لگد مال سازیم.
استفاده از محتوای این وبلاگ با درج منبع و ذکر نام نویسنده آزاد است.

از اين قلم در سايت ها
آزادي سياسي از ديدگاه قرآن
شيعان افغانستان؛ فرصت ها و تهديدات فرهنگي پيش روي
امام حسن)ع) و مستشرقين
سنّت هاي الهي قرآن و تأثير آن بر انديشه هاي سياسي امام خميني
«يار غار» از ادعا تا واقعيت
بازخواني «التفسير و المفسرون» ذهبي
نقش رو شنفكران در مديريت توسعه سياسي
نگاه بي طرفانه به المصنف أبي شيبه
دموكراسي ديني پندار يا واقعيت
تربيت سياسي د رنهج البلاغه
عقلانيت و داوري ميان سازگاري و ناسازگاري
انگيزه هاي غرب در توهين به پيامبر اعظم(ص)
تضمين هدايت جامعه انساني براساس الگوي حكومتي غدير
راهكارهاي برون رفت از اقتصاد تك محصولي
علل حمله آمريكا به عراق
جغرافياي سياسي افغانستان
آرشیو مقالات تخصصي
نوشته های پیشین
آذر 1388
مهر 1388
بهمن 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
آرشیو موضوعی
قرآن و نهج البلاغه
پیامبر و اهلبیت(ع)
انسجام اسلامی
مقالات تخصصی
موضوعات روز
گزارش و خاطرات
شعر و داستان
اندیشه ها
صفحات مفيد
باشگاه اندیشه
پايگاه مجلات تخصصي
طلوع فجر
بركه‌ي آفتاب
طلوع رحمت
ساعت 13
دكتر داود فيرحي
كتاب هاي رايگان
فردای روشن
فلسفه و سیاست
کانون وبلاگ نویسان افغانستان
میرحسین مهدوی
پدر تاریخ معاصر افغانستان
رسانه
فصل رهایی
محمد کاظم کاظمی
وطندار2
انجمن قلم افغانستان
چند حرف ناتمام
مدرسه عالي امام خميني«ره»
مركزجهاني علوم اسلامي
ملاي كوهستان
مركز جهاني مبلغ
جشنواره علامه حلي
اخبار شيعيان
دکتر عی نصیری
يادداشت هايي از كابل
ارتباطات و سواد رسانه‌اي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

ويرايش قالب
نصرالله نظري

 
فصلی برای آگاهی